غلامعلى صفايى

214

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

« ليس » به جهت انتقاض نفى آن عمل نمىكند ، و آن دو اسم بعد از « ليس » مبتدا و خبر مىباشند ، شايان ذكر است كه قبيله بنى تميم اعمال « ليس » را در اين موارد جايز نمىدانند و آن اسم بعد از « إلّا » را رفع مىدهند ، و درباره علت آن چنين مىگويند : « ليس » در اين موارد حمل بر « ما » نافيه از حيث اهمال و عدم عمل آن مىشود زيرا هرگاه نفى « ما » نافيه به واسطه « إلّا » شكسته شد ديگر عمل نمىكند ، همان‌طور كه عكس آن نيز صحيح است و آن اين صورت است كه اهل حجاز « ما » نافيه را حمل بر « ليس » مىكند هنگامى كه تمامى شرايط عمل و حمل داشته باشد : إعمال « ليس » عملت « ما » دون « إن » * مع بقاء نفى و ترتيب زكن لذا آنان عمل « ليس » را به « ما » نافيه مىدهند . الثالث : سومين جايى كه گفته شده « ليس » از حكم اعرابى اوليه خود خارج مىشود جايى است كه بعد از آن جمله فعليه آمده و يا اينكه بعد از آن ، جمله اسميه با اعراب اوليه خود كه رفع هردو است قرار داشته باشد ، مانند قول حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باب ذكر و فضيلت آن : « ليس يتحسّر أهل الجنّة على شيء إلّا على ساعة مرّت بهم لم يذكروا اللّه عزّ و جلّ فيها » « 1 » شاهد : در دخول « ليس » بر جمله فعليه و ادعاى عدم اعمال آن است . معناى حديث : « پشيمانى همراه با اندوه اهل بهشت بر چيزى نمىباشد مگر بر لحظاتى كه در دنيا بر آنان گذشت و در آن وقت ذكر خداوند متعال نكردند » . و مانند قول شاعر : « الا ليس إلّا ما قضى اللّه كائن * و ما يستطيع المرء نفعا و لا ضرّا » « 2 » شاهد : در دخول « ليس » بر جملهء اسميه « ما قضى اللّه كائن » است كه به اعراب اوليه باقى است لذا « كائن » كه خبر « ما » موصوله است به رفع خود باقى است و جمله « قضى اللّه » صله است .

--> ( 1 ) - كنز العمال : 1 / ح 1806 . ( 2 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 705 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 208 .