غلامعلى صفايى

215

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

معناى شعر : « بدانيد و آگاه باشيد نيست مگر اينكه آنچه قضا و مشيت الهى است واقع مىشود و قدرت ندارد مرد نه بر نفع و نه بر ضرر خود » . و لا دليل فيهما : مؤلف كتاب مىگويد در اين حديث و شعر دليلى براى اثبات ادعاى خروج « ليس » از مقتضاى اعراب اوليه آن نيست زيرا امكان دارد گفته شود اسم « ليس » ضمير شأن و در محل رفع است و جمله فعليه در حديث و جمله اسميه در شعر در محل نصب خبر « ليس » مىباشد . الرابع : چهارمين موضعى كه ادعا شده « ليس » از مقتضاى حكم اعرابى خود خارج شده ، جايى است كه ادعا شده « ليس » حرف عطف به معناى « لا » عاطفه مىباشد ، اين را نحويون مكتب كوفه يا نحويون مكتب بغداد قائل مىباشند البته شك در نسبت كه اين قول از آن اهل كوفه يا بغداد است از اختلاف بين ناقلين نشأت مىگيرد و قايلين به اين حكم ، براى اثبات اين ادعا ، استدلال به قول نفيل بن حبيب در هنگام شكست ابرهه در وقت حمله به مكه كرده‌اند : « أين المفرّ و الإله الطالب * و الأشرم المغلوب ليس الغالب » « 1 » شاهد : در عاطفه بودن « ليس » است كه « الغالب » را عطف بر « المغلوب » مىكند . معناى شعر : « كجاست محل فرار - براى تو اى ابرهه - درحاليكه خداوند به دنبال دستگيرى تو است و شخص بينى بريده - مراد ابرهه است - مغلوب بوده و غالب نمىباشد » . و خرّج : مصنف كتاب مىگويد اين شعر نمىتواند ادعاى قائلين به حرف عطف بودن « ليس » را اثبات كند زيرا اين شعر حمل مىشود بر اينكه « الغالب » اسم « ليس » است و خبر آن « الأشرم » بوده كه حذف شده است . ابن مالك گفته است : خبر ضمير متصل منصوبى بوده كه قبل از اسم ذكر شده و عود به « الأشرم » مىكند و در اصل اين گونه بوده است « ليسه الغالب » همان‌طور كه شما مىتوانيد بگوئيد : « الصديق كانه زيد » سپس به جهت ضمير متصل بودنش حذف شده است .

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 705 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 211 ، همع الهوامع : 2 / 138 .