غلامعلى صفايى

213

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

شاهد : در استعمال « ليس » به صيغه ماضى مخاطب مؤنث مفرد است « لست » در حالى كه حرف اين گونه تصرفات ندارد . معناى شعر : « آيا نبوده‌اى اى نفس كه ببينى بنى هاشم را كه محققا از بين برده است آنان را قوم ظالم » . و تلازم رفع الاسم و نصب الخبر : « ليس » چون از افعال ناقصه است همواره رفع به اسم و نصب به خبر مىدهد ، مانند قول سيد الشهداء عليه السّلام در روز عاشورا : « أمّا بعد فانسبونى فانظروا من أنا ؟ ثم راجعوا أنفسكم فعاتبوا و انظروا هل يصلح و يحلّ لكم قتلي و انتهاك حرمتي أ لست ابن بنت نبيّكم و ابن وصيّه و ابن عمه و أولى بالمؤمنين باللّه و المصّدق لرسوله « أو ليس حمزه سيد الشهداء عمّ أبي » أو ليس جعفر الشهيد الطيّار في الجنة عمّي أو لم يبلغكم قول مستفيض إنّ رسول اللّه قال لي و لأخي : أنتما سيدا شباب أهل الجنة و قرة عين أهل السنة » « 1 » و قيل : قد تخرج عن ذلك في مواضع : ادعا شده كه گاهى « ليس » از اين حكم اعرابى خود - رفع به اسم و نصب به خبر - در چهار موضع خارج مىشود : أحدها : هرگاه « ليس » حرف استثنا مانند « الّا » باشد در اين صورت تنها عمل نصب بر مستثنى مىكند ، مثل « أتونى ليس زيدا » ، و « ليس » ديگر اسم و خبر ندارد . لكن نظريه صحيح دراين‌باره اين است كه « ليس » در اين مورد نيز فعل ناقص ناسخ است و اسم آن ضمير مستتر در آن است كه به كلمهء « بعضهم » كه از جمله قبل فهميده مىشود عود مىكند و استتار آن ضمير نيز واجب بوده به طورى كه هرگز بعد از « ليس » به صورت اسم ظاهر استعمال نمىشود و همواره آن اسم منصوب كه خبر آن است و مستثنى نيز مىباشد بعد از آن ذكر مىگردد . و استثن ناصبا ب « ليس » و خلا * و ب « عدا » و ب « يكون » بعد « لا » الثاني : دومين جاى كه حكم اعرابى « ليس » از بين مىرود ، جايى است كه قبل از خبر آن « إلّا » استعمال شود ، مانند « ليس الطيب إلّا المسك » كه در اين صورت

--> ( 1 ) - الكامل في التاريخ : 4 / 64 .