غلامعلى صفايى

167

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

نشانه‌هايمان را و او خود را جدا كرد از آن آيات و شيطان از ياران او گشت پس او از گمراهان است و اگر ما مىخواستيم هرآينه او را رفعت مقام مىداديم به واسطه قبولى آن آيت » . نكته : درباره اينكه مصداق و فرد مورد نظر در آيه چه كسى است بين مفسرين اختلاف است لكن اكثر آنان مىگويند مراد بلعم باعور از علماى بنى اسرائيل است . « 1 » و يا مانند : « لو كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » كه عقل بعد از آنكه « لو » دلالت بر امتناع طلوع خورشيد كرد ، حكم مىكند كه چون سبب منحصر وجود روز ، طلوع خورشيد است پس با عدم طلوع خورشيد ، روز نيز موجود نخواهد بود . بنابراين در اين صورت كه شرع يا عقل و يا هردو با هم حكم به انحصار سببيت شرط براى وجود جواب مىكند ، با امتناع وجود خارجى شرط كه « لو » دلالت برآن مىكند ، وجود جواب نيز در خارج منتفى مىگردد لكن اين به حكم عقل يا شرع است . ب - دومين قسم از مواضعى كه بين شرط و جزاء ارتباط مناسب لازم و ملزومى و سبب و مسببى برقرار است ، آن موردى است كه عقل يا شرع حكم به ارتباط لازم و ملزومى بين شرط و جواب مىكند ولى حكم به عدم انحصار سببيت شرط براى تحقق جواب در خارج نيز مىكنند كه در صورت از انتفاء شرط ، انتفاء جواب بطور كلى حاصل نمىشود بلكه آن مقدار از مصاديق جواب كه شرط مذكور سبب آن است منتفى مىباشد زيرا از نفى خاص ، نفى عام حاصل نمىشود ، مانند « لو نام لا نتقض و ضوؤه » كه در اين مثال با نفى خوابيدن نفى انتقاض وضو فهميده نمىشود زيرا خوابيدن سبب انحصارى انتقاض وضو نيست كه با نفى آن ، انتقاض وضو نيز منتفى شود بلكه يكى از اسباب انتقاض وضو ، خوابيدن است و اسباب ديگرى نيز هست مانند بىهوشى كه باعث انتقاض وضو مىشوند بنابراين در اين مثال چون شرع مىگويد خوابيدن سبب انحصارى انتقاض وضو نيست بنابراين بعد از دلالت « لو » بر عدم خوابيدن ، انتفاء انتقاض وضو بطوركلى و به شكل سالبه كليه

--> ( 1 ) - ر . ك ، مجمع البيان : 2 / 497 .