غلامعلى صفايى

168

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

فهميده نمىشود و تنها انتقاض وضو به واسطه خوابيدن منفى مىباشد به شكل قضيهء سالبه جزئيه ، يعنى انتقاض وضو كه از خوابيدن براى آن شخص حاصل مىشد منتفى است لكن آيا باطل شدن وضو بطوركلى براى آن شخص منتفى باشد از اين عبارت به حكم شرع فهميده نمىشود ، شايد او هرچند نخوابيده لكن احتمال دارد به واسطه بىهوشى وضوى او باطل شده باشد . و همچنين در اين مثال « لو كانت الشمس طالعة كان الضوء موجودا » كه عقل طلوع خورشيد را سبب انحصارى وجود روشنائى نمىداند لذا با انتفاء طلوع خورشيد لازم نيست كه وجود روشنائى بطور كلى منتفى باشد ، شايد كه خورشيد نباشد لكن روشنائى باشد . بنابراين در اين مورد « لو » دلالت بر انتفاء شرط دارد و انتفاء جواب بطوركلى فهميده نمىشود . ج - سومين قسم از مواردى كه بين شرط و جواب ارتباط مناسب و غير اتفاقى برقرار است ، جائى است كه عقل احتمال مىدهد كه شرط ، سبب انحصارى وقوع جواب باشد ، مانند : « لو جاءنى أكرمته » در اين مثال عقل جايز و محتمل مىداند كه در نظر متكلم سبب انحصارى اكرام او ، آمدن آن شخص باشد ، كه در اين صورت از انتفاء و عدم وجود شرط كه از « لو » فهميده مىشود ، عدم اكرام متكلم به آن شخص نيز عقلا درك مىشود و اين حكم عقل به احتمال انحصارى بودن سبب در اين موارد راجح و نيكوست به دو دليل : 1 - ترتب جواب بر شرط ، ظهور در انحصار سببيت شرط براى تحقق جواب از ديد متكلم دارد البته اگر قرينه بر خلاف نباشد . 2 - انحصارى بودن سبب براى شرط متبادر به ذهن در اين گونه جملات است . و هذا النوع : در اين قسم كه عقل جايز و محتمل مىداند كه سبب انحصارى تحقق جواب ، وجود شرط در نظر متكلم باشد ، خود عقل دلالت مىكند كه در اين مورد از انتفاء شرط ، انتفاء جواب حاصل مىشود ، البته انتفاء آن مقدار از مصاديق جواب و مسبب كه مساوى و معلول از شرط باشد و بطور مطلق دلالت بر نفى جواب - چه معلول از شرط باشد و چه نباشد - نمىكند و لكن عرف و درك