غلامعلى صفايى

19

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

تركيب شعر : واو يا استينافى است كه بعد از آن يك « ربّ » تقليليه در تقدير است و « أبيض » مجرور به فتحه به جهت غيرمنصرف بودن است و يا عاطفه است و « أبيض » را عطف بر « سيدا » مىكند و « يستسقى » فعل مجهول و « الغمام » نائب فاعل و جار و مجرور متعلّق به « يستسقى » و مرجع ضمير مضاف اليه ، حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . و « ثمال » به كسر الثاء به معناى ملجأ و مددكار ، خبر مبتداى محذوف ( هو ) است ، و « اليتامى » جمع « اليتيم » مضاف اليه و « عصمة » خبر دوّم و به معناى مانع و مدافع مىباشد و « الأرامل » جمع « الأرملة » مضاف اليه و به معناى بيوه زنان فقير است . معناى شعر : « چه بسيار كم سپيدروى است كه طلب باران گرديده مىشود از ابر به سبب قسم به وجه و صورت او ، او ملجأ يتيمان و مدافع بيوه زنان است » . و منه : از همين معناى باء است بائى كه در اين مثال مىباشد : « لقيت بزيد أسدا » يعنى : « به سبب ديدن زيد ، گويا ملاقات كردم شيرى را » . و در علم بديع به اين سبك بيان كلام ، تجريد گويند . و تجريد عبارت است از اينكه انتزاع شود از يك شئ داراى صفت ، موجود ديگرى كه همانند آن شئ در دارا بودن آن صفت است بطورى كه گويا آن شئ اصل آن موجود مىباشد ، و غرض از اين سبك و شيوهء بيان ، مبالغه در دارا بودن آن شئ خصوصيات عالى آن موجود است ، مانند اينجا كه از « زيد » انتزاع مىشود « أسد » و غرض متكلّم اين است كه به مخاطب بفهماند كه از ديدن زيد ، شيرى را ملاقات كرده است به طورىكه گويا « زيد » اصل و منشأ « أسد » در شجاعت است . « 1 » الخامس : پنجمين معناى باء ، مصاحبت مىباشد ، باء در اين معنا مترادف معناى « مع » است ، مانند قول خداوند متعال خطاب به حضرت نوح بعد از آن سفر تاريخى با كشتى : قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ « هود / 48 »

--> ( 1 ) - براى تحقيق مراجعه شود به المطول ، الفن الثالث ، علم البديع ، بحث التجريد .