السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

96

جواهر البلاغة ( فارسى )

42 - ريم يتيه بحسن صورته * عبث الفتور بلحظ مقلته « 1 » فكأنّ عقرب صدغه وقفت * لّما دنت من نار و جنته سپيدآهويى كه به سبب زيبايى چهره‌اش ناز و تكبر مىكند ، چونان خسته و آرميده‌اى كه با نگاه چشمش بازى مىكند . گويا كژدم موهاى آويخته بين چشم و گوشش وقتى به آتش رخسار او رسيده ايستاده است . 43 - و شادن أهيف حيّا بنرجسة * كأنّها إذ بدت فى غاية العجب « 2 » كفّ من الفضّة البيضاء ساعدها * زبرجد حمّلت كأسا من الذّهب آهوبچه‌اى ميان‌باريك با چشمان نرگس‌گونه‌اش سلام داد ، گويا آنگاه كه آشكار شد در اوج شگفت‌زايى بود . كف‌دستى از نقرهء سپيد و ساعدش زبرجد كه جامى از طلا را حمل كرده بود . 44 - نثر الجوّ على الأرض برد * أىّ درّ لنحور لو جمد « 3 » لؤلؤ أصدافه السّحب الّتى * أنجز البارق منها ما وعد هوا بر زمين تگرگ پراكند ، چه مرواريدى براى سينه‌هاست اگر جامد بود . مرواريدى كه صدفهايش ابرهاست ، ابرهايى كه برق‌زننده‌هايش به آنچه وعده داده بود وفا كرد . 45 - أبصرت طاقة نرجس * فى كفّ من أهواه غضّه « 4 » فكأنّها برج الزّبر * جد أنبتت ذهبا و فضّه يك دسته نرجس در دست كسى ديدم كه چشم فروهشتنش را دوست دارم . گويا او برج زبرجد است كه طلا رويانده و آن را شكسته است . [ نكته : شايد در ابتدا به نظر رسد كه « ذهبا و فضّة » يعنى طلا و نقره باشد ليكن با توجه به « غضّه » اگر « فضّه » خوانده شود و « ها » ضمير باشد هم‌وزن مىشود ] . 46 - كأنّ الأفق محفوف بنار * و تحت النّار آساد تزير « 5 » گويا افق با آتش پوشيده شده است و زير آتش شيرانى مىغرّند .

--> ( 1 ) - در بيت اول آن تشبيه تمثيل مؤكّد و مجمل است ، و در بيت دوم تشبيه مرسل و مجمل . ( 2 ) - تشبيه « كف من الفضة . . . » ضمنى ، و تشبيه « ساعدها زبرجد » صريح و بليغ است . ( 3 ) - تشبيه در بيت اول ضمنى ، و در بيت دوم صريح و بليغ است . ( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 5 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .