السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
95
جواهر البلاغة ( فارسى )
38 - و إنّى على إشفاق عينى من البكاء * لتجمح منّى نظرة ثم اطرق « 1 » كما حلّئت عن ماء بئر طريدة * تمدّ إليها جيدها و هى تفرق و من براساس بيمى كه چشمانم از گريستن داشت گاه يك نگاه دزدكى از من به او مىافتاد سپس سرم را زير مىافكندم . چونان شكار رميدهاى كه از آب چاهى بازداشته مىشود و آن شكار به سوى آب گردن مىكشد در حالى كه از آن دور مىگردد . 39 - أنا كالورد فيه راحة قوم * ثم فيه لآخرين زكام « 2 » من بسان گلم ، در گل راحت گروهى است و گروه ديگرى از آن سردرد مىگيرند . 40 - يا حبّذا يومنا و نحن على * رؤوسنا نعقد الأكاليلا « 3 » فى جنّة ذلّلت لقاطفها * قطوفها الدّانيات تذليلا كأنّ أترجّها تميل بها * أغصانها حاملا و محمولا سلاسل من زبرجد حملت * من ذهب أصفر قناديلا چه خوب است امروز ما ، ما بر سرهايمان تاجها مىنشانيم ؛ در باغى كه كاملا ميوههاى در دسترس و نزديك آن براى چيندهاش رام است . شاخههاى ترنج با آن ترنج خم مىشود هم حامل و هم محمول [ يعنى هم شاخه و هم ميوه خم مىشود ] گويى آن شاخهها از زبرجد است و قنديلهايى از طلاى زرد حمل كرده است . 41 - كم والد يحرم أولاده * و خيره يحظى به الأبعد « 4 » كالعين لا تنظر ما حولها * و لحظها يدرك ما يبعد چهبسا پدرى كه فرزندان خويش را محروم مىسازد و آنكه دور تر است از خيرش بهره مىگيرد . مانند چشم كه پيرامون خود را نمىنگرد و نگاهش درك مىكند آنچه را كه دور است .
--> ( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 2 ) - تشبيه مرسل است . و چون وصفى كه در شعر ذكر شده ويژهء گل است تشبيه مجمل نيز هست چون وجهشبه بايد مشترك باشد ولى « زكام » پديده گل است . ( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .