السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
94
جواهر البلاغة ( فارسى )
وضح اللّؤلؤ أم كونه كثغر الحبيب و اذكرى لى فضل الشباب و ما يجمع من منظر يروق و طيب غدره بالخليل أم حبّه للغىّ أم أنّه كدهر الأديب اى زن به من خبر بده چرا پيرى را ناگوار مىدارى ؟ من از گناه پيرى چيزى نمىدانم . آيا پرتو روز يا روشنايى مرواريد يا اينكه پيرى چونان دندان پيشين يار است ؟ [ گناه است ] برترى جوانى و آنچه دربر دارد از چشمانداز دلپذير و نيك را برشمار . نيرنگ جوان با دوست يا ميل به گمراهى يا اينكه جوان بسان روزگار اديب است . [ بىچيز و تهيدست است ] . 35 - و البدر أوّل ما بدا متلثّما * يبدى الضيّاء لنا بخدّ مسفر « 1 » فكأنّما هو خوذة من فضّة * قد ركّبت فى هامة من عنبر و ماه در آغاز كه نقابدار ظاهر گشت با گونهاى نمايان درخشش را بر ما پديدار ساخت . گويا آن كلاهخودى از نقره است كه بر سرى از عنبر نهاده شده است . 36 - خلتها فى المعصفرات القوانى * وردة فى شقائق النّعمان « 2 » در ميان سرخرنگ شدهها كه به شدت قرمز بود او را گل سرخى در ميان شقايق نعمانى پنداشتم . 37 - شبّهت بدر سمائنا لمّا دنت * منه الثريّا فى قميص سندس « 3 » ملكا مهيبا قاعدا فى روضة * حيّاه بعض الزائرين بنرجس تشبيه كردم ماه آسمان را آنگاه كه ستارههاى پروين در پيراهن ابريشمين به آن نزديك شود ، به پادشاه سهمناكى كه در بوستانى نشسته است و برخى از ملاقات كنندگان با نرجس به او تهنيت مىگويند .
--> ( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 2 ) - « معصفرات » : « معصفر » به گل كاجره رنگ كرده شده ( منتخب اللغات ، ص 498 ) « قوانى » : قرمزها ، چيزهايى كه به شدّت سرخ است . « وردة » : گل ، گل سرخ . « شقايق النّعمان » : لاله . و تشبيه در اين شعر مجمل است . ( 3 ) - تشبيه تمثيل و مجمل است .