السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

92

جواهر البلاغة ( فارسى )

[ اين شعر دربارهء قلم است ] . لالى كه با سر به زير افكندنش از هرچه بخواهى به تو خبر مىدهد . اشكش بر كاغذش فرو مىافتد و براى ما راز و آنچه را كه مىداند ظاهر مىكند . مانند عاشقى كه عشقش را پنهان مىدارد و اشك جارى به زيان او سخن‌چينى مىكند . 26 - الشّمس من مشرقها قد بدت * مشرقة ليس لها حاجب « 1 » كأنّها بودقة أحميت * يجول فيها ذهب ذائب خورشيد درخشان و بىپرده از مشرق خويش ظاهر شده است ، گويا بوتهء گداخته شده‌اى است كه در آن طلاى ذوب شده جولان دارد . 27 - قال اللّه تعالى : « وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ » « 2 » زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مىفرستيم و به وسيلهء آن گياهان زمين ( سرسبز مىشود و ) درهم فرو مىرود ، اما پس از مدتى مىخشكد و بادها آن را به هرسو پراكنده مىكند . 28 - إذا ما تردّى لأمّة الحرب أرعدت * حشا الأرض و استدمى الرّماح الشوارع و أسفر تحت النقع حتّى كأنّه * صباح مشى فى ظلمة الليل ساطع « 3 » زمانى كه براى امتى جنگ پيش آيد درون زمين مىلرزد و نيزه‌هاى راست ، خونخواهى مىكند ، و در زير غبار مىدرخشد گويا بامداد بلند و درخشان است كه در تيرگى شب راه مىرود . 29 - و كأنّ أجرام السّماء لوامعا * درر نثرن على بساط أزرق « 4 » و گويا جرمهاى آسمانى در حالى كه مىدرخشد مرواريدهايى است كه بر سفرهء كبودى پراكنده شده باشد . 30 - قال اللّه تعالى : « مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي

--> ( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 2 ) - كهف ، 45 . و تشبيه آن تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .