السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
68
جواهر البلاغة ( فارسى )
4 - غرض چهارم بيان حال مشبّه و جاى دادن آن در ذهن شنونده است ؛ بدينسان كه جلوه داده شود حال مشبّه در چيزهايى كه آن حال در آن چيزها آشكارتر است . مثل اينكه به مشبّه چيزى اسناد داده شود كه نياز به ثابتكردن و روشن ساختن دارد ، آنگاه يك مشبّهبه حسى كه تصورش نزديك باشد آورده مىشود كه بر روشنى معنى مشبه بيفزايد به جهت قدرت ظهور و تماميتى كه در مشبّهبه وجود دارد . مانند : « هل دولة الحسن إلّا كدولة الزّهر » آيا دولت زيبايى چيزى غير از دولت شكوفه است ؟ و مثل « هل عمر الصّبا الّا أصيل أو سحر » آيا دوران كودكى چيزى جز يك عصرگاه يا بامداد است ؟ « 1 » توضيح : در عبارت « بابرازها فيما هى فيه أظهر » ضمير « ابرازها » و « هى » به « حال » بر مىگردد و ضمير « فيه » به « ما » ى موصوله در « فيما » و معنى آن اينگونه است : « جلوه داده شود حال مشبّه در چيزهايى كه آن حال در آن چيزها آشكارتر است . » مثلا دلشكسته را تشبيه به شيشهء شكسته مىكنيم و جلوه مىدهيم دلشكسته را در ميان شيشههاى شكسته ؛ چون شكستگى شيشه بسيار آشكار است . « زهر » : به فتح اول به معنى شكوفه است ، و « زهر » به ضم اول و فتح ثانى جمع آن است . « صبا » : بالكسر كودكى ، و بالفتح ، بادى كه از جانب مشرق وزد ، و بالفتح و مدّ همزه بازىكردن كودكان . « 2 » « اصيل » : آن وقت بعد از عصر است تا فرو رفتن آفتاب . « 3 » در اين دو مثال دو امر ( دولت زيبايى و عمر صبا ) به دو امر زودگذر « دولت شكوفه » و « وقت عصرگاه و بامداد » تشبيه شده است . و مانند سخن او : « 4 » إنّ القلوب إذا تنافرودّها * مثل الزّجاجة كسرها لا يجبر به راستى دلها آنگاه كه مهرش برمد شبيه شيشه است كه شكستگى آن جبران نمىپذيرد .
--> ( 1 ) - اين نوع تشبيه در تشبيه امور معنوى به امورى كه با حس درك مىشود فراوان است مانند : « التعلّم فى الصغر كالنقش فى الحجر » : فراگيرى در كودكى مانند كندن نقش در سنگ است . ( 2 ) - منتخب اللغات ، ص 288 ( 3 ) - منتخب اللغات ، ص 54 ( 4 ) - و اينگونه نيز نقل شده : « مثل الزجاجة كسرها لا يشعب » نگاه كنيد به معجم المصطلحات البلاغة و تطورها ، ص 329 ( مترجم )