السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

69

جواهر البلاغة ( فارسى )

شبّه تنافر القلوب بكسر الزجاجة تثبيتا لتعذر عودة القلوب إلى ما كانت عليه من الأنس و المودّة . شاعر رميدن دلها را به شكسته شدن شيشه تشبيه كرده است تا ثابت كند بازگشت دلها به مهر و محبت پيشين ممكن نيست . « 1 » 5 - أو بيان إمكان وجود المشبة بحيث يبدو غريبا يستبعد حدوثه و المشبّه به يزيل غرابتة و يبيّن انّه ممكن الحصول . 5 - يا براى بيان وجود مشبّه است بدين‌سان كه وجود مشبّه دور به نظر مىآيد و پديد آمدن آن بعيد شمرده مىشود و مشبّه‌به ، آن دور بودن را مىزدايد و بيان مىكند كه حصول آن ممكن است . مانند سخن او : « 2 » فان تفق الأنام و أنت منهم * فإنّ المسك بعض دم الغزال « 3 » پس اگر از مردم برترى يافته‌اى با اين‌كه تو از آنان هستى ( شگفت نيست ) بىترديد مشك نيز قسمتى از خون آهو است . [ در اين شعر ، نخست امر شگفت برترى يافتن ممدوح از مردم گفته شده است و در مصراع دوم روشن كرده است كه برترى يافتن يك چيز از همهء همگنانش ممكن است همان‌طور كه مشك قسمتى از خون آهوست و از همهء خونهاى آهو برترى يافته است ] . و در فارسى مانند اين شعر وصفى كرمانى : ناف آهو نخست خون بوده است * سنگ بوده است ز ابتدا گوهر كهتران مهتران شوند به عمر * كس نزاده است مهتر از مادر

--> ( 1 ) - رميدن دلها و مهر ورزيدن دلها از امور معنوى است ، لكن شاعر رميدن دلها را به شكسته شدن شيشه تشبيه كرده است تا ثابت كند بازگشت دلها به مهر و محبت پيشين ممكن نيست . شاعر به قوّت ظهور و تماميّت مشبّه‌به نگريسته است و شنونده را از رميدن دلها كه اگر پديد آيد پايان ندارد ، انتقال داده به شكسته شدن شيشه كه اگر شكسته شود جبران نمىشود . پس يك امر معنوى را براى تو به صورت حسى ترسيم كرده است . ( 2 ) - اين شعر از متنبى است . نگاه كنيد به ديوان متنبى با شرح برقوتى ، ج 2 ، ص 30 ( مترجم ) ( 3 ) - يعنى هيچ شگفت شمردنى در برترى تو نسبت به مردم نيست با اين‌كه تو يكى از آنانى ، چون براى تو نظيرى هست و آن مشك است . بىترديد مشك برخى از خون آهو است و بر بقيهء خونها برترى يافته است . پس در اين شعر حال ممدوح تشبيه ضمنى به حال مشك شده است ، و تشبيه ضمنى تشبيهى است كه در آن مشبّه و مشبّه‌به به شكل يكى از صور شناخته شده تشبيه قرار ندارد ، بل مشبّه و مشبّه‌به در تركيب مورد اشاره قرار مىگيرد تا بفهماند حكمى كه به مشبّه اسناد داده شده است ، ممكن است ؛ مانند : « المؤمن مرآة المؤمن » : مؤمن آيينهء مؤمن است .