السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

66

جواهر البلاغة ( فارسى )

شاعر استخوانهاى آن زن را به چوب بيد تشبيه كرده است تا نرمى آنها را بيان كند . و مانند : دل از وداع رفيقان چو ديگ بر آتش * تن از غريو عزيزان چو مرغ در مضراب 2 - أو بيان إمكان حاله و ذلك حين يسند إليه أمر مستغرب لا تزول غرابته إلّا بذكر شبيه له معروف واضح مسلّم به ليثبت فى ذهن السّامع و يتقرّر . 2 - غرض دوم بيان امكان حال مشبّه است يعنى هنگامى كه خبر شگفتى به مشبّه اسناد داده مىشود به گونه‌اى كه شگفتى آن از بين نمىرود مگر اين‌كه نظيرى براى آن ذكر گردد ، كه شناخته شده آشكار و قطعى [ در آن صفت ] باشد ، تا در ذهن شنونده ثابت و پابرجا گردد . مانند : ويلاه إن نظرت و إن هى أعرضت * وقع السّهام و نزعهنّ أليم « 1 » واى اگر آن زن نگاه كند و اگر روى برگرداند فرورفتن تيرها و برآوردن آنها دردناك است . شبّه نظرها بوقع السّهام و شبّه إعراضها بنزعها بيانا لامكان إيلامها بهما جميعا . شاعر نگاه افكندن آن محبوبه را به فرو رفتن تيرها ، و روى برگرداندن او را به برآوردن تيرها تشبيه كرده است ؛ تا بيان كند امكان دردآور بودن نگاه او را و امكان دردآور بودن روى گرداندن او را . و مانند : ذوق مردن بود اندك چو هوس بسيار است * خواب كم رو دهد آنجا كه مگس بسيار است 3 - أو بيان مقدار حال المشبّه فى القوّة و الضعف و ذلك إذا كان المشبّه معلوما معروف الصّفة الّتى يراد اثباتها له معرفة اجمالية قبل التشبيه بحيث يراد من ذلك التشبيه بيان مقدار نصيب المشبّه من هذه الصفة و ذلك بأن يعمد المتكلّم لأن يبيّن للسّامع ما يعنيه من هذا المقدار . 3 - غرض سوم بيان اندازهء حال مشبّه از جهت قوّت و ضعف است ؛ و اين هنگامى است كه پيش از تشبيه ، مشبّه معلوم است و به صفتى كه خواسته مىشود اثبات آن

--> - اين هنگام اثرى از بلاغت در آن نيست چون از تخيل تهى است و نيازى به انديشيدن ندارد ليكن از اختصار در بيان و نزديك‌سازى حقيقت به ذهن‌ها خالى نيست مانند اين‌كه مىگويند : زمين مثل توپ است . ( 1 ) - اين شعر از ابن رومى است . ( مترجم )