السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
57
جواهر البلاغة ( فارسى )
گزين تا نو شوى . به درستى كه من خورشيد را مىبينم كه در نظر مردم از آن محبوبيّت روزافزون برخوردار است چون براى آنان پيوسته نمىتابد . و بعد فالتمثيل يكسب القول قوّة فان كان فى المدح كان أهزّ للعطف و أنبل فى النّفس و ان كان فى الذّم كان وقعه أشدّ و ان كان وعظا كان أشفى للصدر و أبلغ فى التّنبيه و الزّجر و ان كان افتخارا كان شأوه أبعد . پس از آن ، تمثيل به سخن نيرو مىبخشد ؛ اگر گفتار در قلمرو ستايش باشد بيشتر عاطفه را به هيجان مىآورد و تير سخن ژرفتر در جان مىنشيند ، و اگر در نكوهش باشد شديدتر نفوذ مىكند ، و اگر پند باشد بهتر سينه را درمان مىدهد و در آگاه ساختن و بازداشتن رساتر است ، و اگر گفتار در راستاى به خود باليدن باشد دامنه و قلمرو آن دور تر و گستردهتر مىشود . [ « شأو » : دامنه ، قلمرو ، ميدان ] كقول من وصف كأسا علاها الحباب : مانند سخن كسى كه جامى را كه بر فراز آن حباب است وصف كرده : و كأنّها و كأنّ حامل كأسها * إذ قام يجلوها على النّدماء « 1 » شمس الضّحى رقصت فنقّط وجّهها * بدر الدّجى بكواكب الجوزاء و گويا آن شراب و حامل جام آن آنگاه كه برخاست تا بر نديمان عرضه كند ، بسان خورشيدى است كه مىرقصد و ماه تاريكى چهرهاش را با ستارههاى جوزا نقطهچين كرده است . « جوزاء » نام برجى از بروج آسمان . و نام ستارههايى است . حبابهايى كه بر روى شراب افتاده است به نقطههايى كه ماه با ستارههاى جوزا بر خورشيد مىنهد تشبيه شده است .
--> ( 1 ) - « خمر » مؤنث مجازى است ازاينرو ضمير « كأنّها » و « كأسها » ، « يجلوها » را مؤنث آورده است . « دجى » : تاريكى .