السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
382
جواهر البلاغة ( فارسى )
و تزداد براعة المطلع حسنا إذا دلّت على المقصود باشارة لطيفة و تسمّى براعة استهلال هى أن يأتى النّاظم أو الناثر فى ابتداء كلامه بما يدلّ على مقصود منه بالاشارة لا بالتصريح . « 1 » و براعت مطلع زيبايى افزونترى مىيابد زمانى كه با اشارهء لطيفى بر مقصود دلالت كند . و اين براعت استهلال ناميده مىشود و آن چنين است كه شاعر يا نويسنده در آغاز سخنش چيزى آورد كه با اشاره نه با تصريح بر مراد او دلالت كند . كقول أبى محمّد الخازن مهّنا الصاحب بن عبّاد بمولود : مانند سخن ابو محمّد الخازن كه ميلاد نوزادى را به صاحب بن عبّاد تبريك گفته است : بشرى فقد أنجز الاقبال ما وعدا * و كوكب المجد فى أفق العلا صعدا مژده ، دولت بخت آنچه وعده داده بود به جاى آورد ؛ و ستارهء بزرگوارى در افق سربلندى بالا رفت . و مانند سخن ديگرى كه ساختن كاخى را تبريك گفته است : قصر عليه تحيّة و سلام * خلعت عليه جمالها الأيّام كاخى است كه بر آن درود و سلام باد ، روزگار زيبايىاش را به آن خلعت داد . و مانند سخن شادروان احمد شوقى بك در سوگوارى : أجل و ان طال الزمان موافى * أخلى يديك من الخليل الوافى آرى اگرچه زمان مدّت درازى همراه و به كام بود ، دو دست تو را از دوست باوفا تهى ساخت . و مانند سخن ديگرى كه در پوزشخواهى گفته است : لنار الهمّ فى قلبى لهيب * فعفوا أيّها الملك المهيب از آتش اندوه در دلم شعلهاى است ، پس اى پادشاه صاحب هيبت مرا ببخش . و قد جاء فى الأخبار أنّ الشّعر قفل و أوّله مفتاحه . و در خبرها آمده است كه شعر قفل ، و آغازش كليد آن است .
--> ( 1 ) - و براعت طلب ، اين است كه خواهان چيزى به آنچه در درون دارد اشاره كند و به خواستهاش تصريح نكند . مانند : « وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي » ( هود ، 45 ) و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت : پروردگارا پسرم از كسان من است . ( اشاره به طلب نجات براى پسرش است . ) و مانند سخن او : و فى النّفس حاجات و فيك فطانة * سكوتى بيان عندها و خطاب در نفس من نيازهايى و در تو هوشمندى هست ، سكوت من پيش آن فطانت بيان و خطاب است . و حافظ گفته است : چه حاجت است كه مطلوب در ميان آرم * ز روشنى چو ضمير تو غيبدان آمد