السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
383
جواهر البلاغة ( فارسى )
7 - و التّخلص هو الخروج و الانتقال ممّا ابتدى به الكلام إلى الغرض المقصود برابطة تجعل المعانى آخذا بعضها برقاب بعض ، بحيث لا يشعر السّامع بالانتقال من نسيب إلى مدح أو غيره لشدّة الالتئام و الانسجام . 7 - و تخلّص بيرون رفتن و انتقال يافتن از آغاز سخن به سوى هدف در نظر گرفته شده است ، با پيوندى كه بعضى از معانى گردن برخى را گرفته باشد به گونهاى كه شنونده احساس نكند كه سخن از نسيب به مدح يا غير مدح انتقال مىيابد ؛ از بس كه سخن به هم پيوسته و منسجم است . « 1 » توضيح : مراد از « تخلّص » در اينجا « حسن تخلّص » است . « نسيب » : ابيات نخستين قصيده است كه در وصف عشق ، عاشق ، معشوق ، مى ، بهار ، خزان ، طلوع ، غروب و مانند اينها گفته مىشود و پس از آن هدف اصلى قصيده آغاز مىگردد . مانند سخن او : و إذا جلست إلى المدام و شربها * فاجعل حديثك كلّه فى الكأس و إذا نزعت عن الغواية فليكن * للّه ذاك النّزع لا للنّاس و إذا أردت مديح قوم لم تلم * فى مدحهم فامدح بنى العبّاس وقتى براى شراب و نوشيدن آن مىنشينى همهء گفتارت را دربارهء جام قرار بده . و هرگاه از گمراهى دست باز داشتى بايد آن باز داشتن براى خداوند باشد نه براى مردم . و اگر خواستى قومى را بستايى كه در ستودنشان سرزنش نشوى بنى عبّاس را بستاى . هدف شاعر مدح بنى عبّاس بوده است و آغاز شعر با تخلص آن پيوند منسجمى دارد . و مانند سخن او : دعت النّوى بفراقهم فتشتّتوا * و قضى الزّمان ببينهم فتبّددوا دورى به جدا شدنشان فرا خواند پس پراكنده گشتند ، و زمان به جدايىشان حكم كرد پس متفرق شدند . و قد ينتقل ممّا افتتح به الكلام إلى الغرض المقصود مباشرة بدون رابطة بينهما و
--> ( 1 ) - « معنى حسن تخلص ، خلاص شدن از غزل و تغزل و تشبيب است و شروعكردن به مدح ممدوح به طورى كه بسيار خوشآيند باشد و اين صنعت را به فارسى گريز زدن گويند . مىبينى آن دو زلف را كه بادش برد * مانند عاشقى است كه هيچش قرار نيست نى نى كه دست حاجب سالار كشور است * كز دور مىنمايد كامروز بار نيست » ( بديع فروغى ، ص 109 )