السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

332

جواهر البلاغة ( فارسى )

--> - اى آه بر تو ، چه دورانديشى و تصميمى كه مرگ تازهء آن دو را بين سنگ‌ها و سنگ‌ريزه‌ها ( شن‌ها ) به هم پيچيد . و مانند سخن بحترى : نسيم الروض فى ريح شمال * و صوب المزن فى راح شمول نسيم بوستان در باد شمال ، و بارش ابر در شراب خنك باد شمال خورده است . و مانند سخن او : اراك فيمتلى قلبى سرورا * و أخشى أن تشط بك الدّيار فجر و اهجر وصلّ و لا تصلنى * رضيت بأن تجور و انت جار تو را مىنگرم پس دلم سرشار از شادى مىشود و مىترسم كه سرزمين‌ها تو را دور سازد ؛ پس جفا كن ، هجرت گزين و درود بفرست ( پيوند برقرار ساز ) و مرا مسوزان ، من خرسندم از اين‌كه تو جفا كنى و همسايه باشى . و مانند اين سخن او : من بحر جودك أغترف * و بفضل علمك أعترف از درياى بخشش تو مشت برمىگيرم و به برترى دانش تو اعتراف مىكنم . و مانند سخن آنان : « خلف الوعد خلق الوغد » وفا نكردن به وعده ، اخلاق احمق است . و مانند سخن حريرى : لهم فى السير جرى السيل * و إلى الخير جرى الخيل براى آنان در سير چونان جريان سيل است ، و به سوى خير بسان جريان اسبان . ( سواران ) و مانند سخن بستى : بسيف الدّولة اتسقت امور * رأيناها مبددة النظام به وسيلهء سيف الدولة امورى مرتب گشت كه آنها را رشتهء گسسته مىپنداشتيم . و مانند سخن سبكى : كن كيف شئت عن الهوى لا أنتهى * حتّى تعود لى الحياة و أنت هى تو نسبت به عشق هرگونه كه مىخواهى باش ، من دست نمىكشم تا زندگى به من باز گردد و تو آن زندگى هستى . و مانند سخن او : خليلّى إن قالت بثينة ماله * أتانا بلا وعد فقولا لها ، لها أتى و هو مشغول لعظم الّذى به * و من بات طول الليل يرعى السّها ، سها بثينة تزرى بالغزالة فى الضّحى * إذا برزت لم تبق يوما بها ، بها اى دو دوست من ، اگر « بثينه » گفت : چرا او بدون وعده پيش ما آمد ؟ به او بگوييد : او شيفته است . او آمد در حالى كه مشغول چيز بزرگى بود كه عارضش گشته بود ؛ و كسى كه در درازاى شب به ستارهء سها بنگرد غافل مىشود . « بثينه » خورشيد را در چاشتگاه خوار مىكند ، اگر جلوه كند خورشيد به سبب او باقى نمىماند در روزى كه بدرخشد . و مانند سخن او : سما و حمى بنى سام و حام * فليس كمثله سام و حام والايى يافت و پسران سام و حام را حمايت كرد پس كسى چونان او والايى يابنده و حمايت‌كننده نيست . و مانند سخن ابو نواس : -