السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

307

جواهر البلاغة ( فارسى )

[ در قسمت نخست ] كه سزاوار است اين سؤال را بپرسد . و [ در قسمت دوم ] شايسته است اين معنا را قصد كند . فمثال الاوّل قوله تعالى : « يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ » « 1 » مثال قسم اول ( يعنى ترك سؤال مخاطب و پاسخ به سؤالى كه نپرسيده است ) سخن خداى متعال است : « از تو مىپرسند : چه چيزى انفاق كنند ، بگو : هر مالى انفاق كنيد ، به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راه مانده تعلق دارد . » سألوا النّبى - صلّى اللّه عليه و آله - عن حقيقة ما ينفقون مالهم ، فأجيبوا ببيان طرق إنفاق المال تنبيها على أنّ هذا هو الأولى و الأجدر بالسؤال عنه . « 2 » از پيامبر اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - دربارهء حقيقت انفاق داراييشان سؤال كردند ، پس پاسخ داده شدند به اين‌كه راهها و شيوه‌هاى انفاق چگونه است . براى يادآورى اين مطلب كه راههاى انفاق ، بايسته‌تر و سزاوارتر براى پرسيدن است . و قال تعالى : « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ » « 3 » دربارهء [ حكمت ] هلالها [ ى ماه ] از تو مىپرسند ، بگو : « در آنها [ شاخص ] گاه‌شمارى

--> ( 1 ) - بقره ، 215 ( 2 ) - و مانند آن است سخن شاعر : و لقد أتيت لصاحبى و سألته * فى قرض دينار لأمر كانا فاجابنى و اللّه دارى ما حوت * عينا فقلت له و لا إنسانا پيش دوستم آمدم و دربارهء وام گرفتن يك دينار براى حادثه‌اى كه رخ داده بود ، سؤال كردم . به من پاسخ داد به خدا سوگند خانهء من طلا ندارد ، به او گفتم : انسان هم ندارد . « عين » در كلام شاعر هم بر چشم به كار مىرود و هم بر طلا ، و « انسان » نيز بر مردمك چشم و بر بشر هردو استعمال مىشود . ) و از تاجرى پرسيده شد : سرمايهء تو چقدر است ؟ گفت : من امينم ، و اعتماد مردم به من عظيم است . و شاعر گفته است : طلبت منه درهما * يوما فاظهر العجب و قال ذا من فضّة * يصنع لا من الذّهب روزى از او درخواست يك درهم كردم پس اظهار شگفتى كرد و گفت : اين از نقره ساخته مىشود نه از طلا . از يكى از كارگزاران پرسيده شد : چقدر مال پس‌انداز كرده‌اى ؟ گفت : هيچ‌چيز ، برابر با تندرستى نيست . ( 3 ) - بقره ، 189