السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
303
جواهر البلاغة ( فارسى )
زبان آن پسر تركى و من تركى نمىدانم * چه خوش بودى اگر بودى زبانش در دهان من يعنى من هم به زبان او حرف مىزدم يا زبان او را مىمكيدم . و يا : آن كند كوشش تو بر اعداء * كه كند بخشش تو بر دريا و مانند اين بيت حافظ : گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم گشاد از كرمش مىدارم و مانند : قارون كند اندر دو نفس تيغ جهادت * يك طايفه ميراثخور و مرثيهخوان را و قيل إنّه يكون أيضا فى الذّم كقول بعضهم فى قاض لم يقبل شهادته برؤية هلال الفطر : و برخى گفتهاند : استتباع در قلمرو ذم ( نكوهش ) نيز كاربرد دارد ؛ مانند سخن شخصى از عرب دربارهء قاضىاى كه گواهى او را دربارهء ديدن ماه نو شوال ( فطر ) نپذيرفته بود : أترى القاضى أعمى * أم تراه يتعامى « 1 » سرق العيد كأنّ الع * يد أموال اليتامى آيا قاضى را نابينا مىيابى يا او را شخص به كورى زده مىپندارى ؟ عيد را دزديده است گويا عيد دارايىهاى يتيمان است . 31 - السّلب و الايجاب : السّلب و الايجاب هو أن يقصد المتكلّم تخصيص شىء بصفة فينفيها عن جميع النّاس ثمّ يثبتها له مدحا أو ذما . 31 - سلب و ايجاب : « 2 » سلب و ايجاب آن است كه گوينده بخواهد چيزى را به صفتى اختصاص دهد پس آن
--> ( 1 ) - بهتر است اين شعر را از نمونههاى ادماج بدانيم . ( 2 ) - به آن « رجوع » هم گفته مىشود و آن عبارت است از بازگشت به كلامى كه ذكر شده براى نقض و ابطال آن به جهت نكتهاى . مانند سخن زهير : قف بالدّيار الّتى لم يعفها القدم * بلى و غيّرها الارواح و الدّيم در سرزمينى بمان كه طول زمان آن را ويران نساخته است ، بل بادها و بارانها آن را دگرگون كرده . و مانند سخن او : و ما ضاع شعرى عندكم حين قلته * بلى و أبيكم ضاع فهو يضوع و تلف نگشت شعر من آنگاه كه پيش شما آن را گفتم ، بل به جان پدر شما شعرم تباه گشت و تباه مىگردد .