السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

304

جواهر البلاغة ( فارسى )

صفت را از همهء مردم نفى ، و به جهت ستايش يا نكوهش براى آن چيز اثبات كند . ستايش مانند سخن خنساء : و ما بلغت كف امرى متناولا * من المجد الّا و الّذى نلت اطول و ما بلغ المهدون للنّاس مدحة * و إن أطنبوا الّا الّذى فيك أفضل و كف دست هيچ مردى به مرتبه‌اى از بزرگوارى نرسيد جز آن‌كه مقامى كه تو نايل گشته‌اى بلندتر است . و اهداكنندگان مدح به مردم هرچند سخن به اطناب گويند ، مدحى نسرايند كه بهتر از مدح دربارهء تو باشد . و نكوهش مانند سخن برخى از آنان : خلقوا و ما خلقوا لمكرمة * فكانّهم خلقوا و ما خلقوا رزقوا و ما رزقوا سماح يد * فكانّهم رزقوا و ما رزقوا ايشان آفريده شده‌اند و براى بزرگوارى آفريده نشده‌اند ، پس گويى آفريده شده و آفريده نشده‌اند . روزى داده شده‌اند و بخشش روزيشان نشده ، پس گويى روزى داده شده‌اند و چيزى روزيشان نشده است . و در فارسى مانند اين شعر حافظ : هيچ رويى نشود آينهء حجله بخت * مگر آن روى كه مالند در آن سمّ سمند 32 - الابداع : الابداع هو أن يكون الكلام مشتملا على عدّة أنواع من البديع كقول الشاعر : 32 - ابداع : « 1 » ابداع اين است كه سخن دربر دارنده چند نوع از صنايع بديعى باشد « 2 » ، مانند سخن

--> ( 1 ) - به ابداع ، سلامة الاختراع نيز مىگويند . ( 2 ) - نجفقلى ميرزا براى ابداع در فارسى اين مثال را آورده است : خوش بود گر از وفا آن شوخم آيد در كنار * در كنار آيد نهد رسم جفا را بر كنار و گفته است : « در اين بيت صنعت تجنيس و قلب و متضاد و رد العجز على الصدر و عكس موجود است اگرچه شعرش لطفى ندارد اما مثال را تمام است و اين صنعت ابداع را در عداد لفظى و معنوى هردو مىتوان آورد . » درّه نجفى ، ص 108 و سعدى سروده است : -