السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

297

جواهر البلاغة ( فارسى )

أيضا نحو قوله تعالى : 26 - نفىكردن چيزى به سبب ايجاب آن : نفى چيزى به سبب ايجاب آن ، چنين است كه متعلق چيزى از چيزى نفى شود پس اثبات آن امر براى آن چيز به وهم انسان بيايد با اين‌كه مراد ، نفى آن نيز هست . توضيح : شما در معرفى كسى كه اصلا همسر و فرزند ندارد ، مىگوييد : « زن و فرزند ايشان آزار ندارند . » در اين مثال شما آزار را كه متعلق زن و فرزند است از او نفى كرده‌ايد در حالى كه مراد شما اين است كه ايشان اصلا زن و فرزند هم ندارد . يعنى شما خواسته‌ايد هم متعلق امر را و هم خود امر را نفى كنيد . « فيوهم اثباته له » ضمير « اثباته » به « امر » اول باز مىگردد و ضمير « له » به امر دوم . « و المراد نفيه عنه » ضمير « نفيه » به « امر » اول و ضمير « عنه » به امر دوم باز مىگردد . مانند سخن خداى متعال : « لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » « 1 » مردانى كه نه تجارت و نه دادوستد آنان را از ياد خداوند و . . . به خود مشغول نمىدارد . فانّ نفى إلهاء التجارة عنهم يوهم إثباتها لهم و المراد نفيها أيضا . بىترديد نفى مشغول‌سازى تجارت از آنان اثبات تجارت را براى آنان ، به وهم مىاندازد با اين‌كه مراد ، نفى تجارت نيز هست . ضمير « اثباتها » و « نفيها » به « تجارت » باز مىگردد . 27 - القول بالموجب : القول بالموجب نوعان : الأول - أن يقع فى كلام الغير إثبات صفة لشىء و ترتيب حكم عليها فينقل السّامع تلك الصّفة إلى غير ذلك الشىء من غير تعرّض لثبوت ذلك الحكم له أو انتفائه عنه . 27 - قول به موجب :

--> ( 1 ) - قسمتى از آيه‌اى است كه در بحث ترك مسند گذشت آنجا كه مىگويد : « يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » ( نور ، 37 ) سخن خداوند كه مىفرمايد : « لا تلهيهم تجارة » تجارت ، آنان را به خود مشغول نمىسازد ، به وهم انسان مىاندازد كه آنان تجارت دارند و از ياد خدا به آن مشغول نمىشوند و تجارت ، آنان را از ياد خدا باز نمىدارد . ليكن مراد اين است كه آنان اصلا تجارت ندارند كه به آن مشغول گردند ، زيرا مردان بهشتى دست به تجارت نمىزنند .