السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
298
جواهر البلاغة ( فارسى )
قول به موجب دو گونه است : 1 - در سخن ديگرى صفتى براى چيزى اثبات شود و حكمى بر آن صفت مترتب گردد پس شنونده ، آن صفت را به غير آن چيز انتقال دهد ولى متعرض اثبات يا نفى حكم از آن صفت نشود . توضيح : كسى به گروهى مىگويد : « شما بىسواديد و بايد از حزب خارج شويد . » در اين مثال « بىسوادى » صفت است و « اخراج » حكمى است كه بر آن صفت مترتب شده است . آنگاه آن گروه مىگويند : « شما بىسواديد » صفت را بر آنان اثبات مىكنند و ديگر متعرض حكم اخراج نمىشوند . اين قول به موجب است . ضمير « عليها » به صفت و ضمير « له » و « انتفائه » و « عنه » به « شىء » باز مىگردد . مانند سخن خداى برين : « يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ » « 1 » مىگويند : « اگر به مدينه برگرديم ، قطعا آنكه عزتمندتر است آن زبونتر را از آنجا بيرون خواهد كرد . » و [ لى ] عزّت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است . فالمنافقون أرادوا بالأعزّ أنفسهم و بالأذلّ المؤمنين و رتّبوا على ذلك الإخراج من المدينة فنقلت صفة العزّة للمؤمنين و أبقيت صفة الأذلّية للمنافقين ، من غير تعرّض لثبوت حكم الإخراج للمتّصفين بصفة العزّة و لا لنفيه عنهم . « 2 » منافقان از « اعزّ » ( عزتمندتر ) خود را اراده كردند و از « اذلّ » ( زبونتر ) مؤمنان را ، و بر صفت « اعزّ » بيرونكردن مؤمنان را از مدينه مترتب ساختند . پس صفت عزت به مؤمنان انتقال يافت و صفت اذل بودن براى منافقان باقى ماند . بدون اينكه اثبات يا نفى حكم بيرون راندن براى دارندگان صفت عزّت ذكر گردد . « و لا لنفيه عنهم » ضمير « نفيه » به حكم و ضمير « عنهم » به « متّصفين » برمىگردد .
--> ( 1 ) - منافقون ، 8 ( 2 ) - بيان عبارت اين است كه : كافران براى خويش حكم به عزّت و براى مؤمنان حكم به ذلّت كردند و گفتند : اگر به مدينه بازگرديم آنان را از مدينه خارج مىكنيم . پس خداوند حكم كرد كه عزّت براى خداوند ، براى فرستادهء او و براى مؤمنان است ؛ و نگفت كه مؤمنان ، منافقان را از مدينه خارج مىكنند و يا خارج نمىكنند .