السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
291
جواهر البلاغة ( فارسى )
جوانى كه خصلتهاى او كامل شده است جز اينكه بخشنده است و از دارايى ، پسماندهاى نمىگذارد . ( اين مثال براى نوع دوم است . ) قوامى گنجوى گفته است : هست رايت زمانه را عادل * ليك دستت خزانه را غدار و انورى گفته است : در ملك كمال تو همهچيز تو را هست * آن چيز كه آن نيست تو را عيب و نظير است و سعدى گفته است : مىتوانى كه نيايى ز در سعدى باز * ليك بيرون شدن از خاطر او نتوانى و سلمان ساوجى سروده است : هر آنكه نام تو بر دل نوشت گشت عزيز * مگر درم كه ز دست تو مىكشد خوارى و ديگرى گفته : ترا پيشه عدل است ليكن به جود * كند دست تو بر خزاين ستم و قد تقوم لكن مقام أداة الاستثناء فى هذا النوع . و در اين نوع گاهى « لكن » جايگزين ادات استثناء مىشود . 24 - تأكيد الذّم بما يشبه المدح : « 1 » تأكيد الذّم بما يشبه المدح ضربان أيضا : الأوّل - أن يستثنى من صفة مدح منفية عن الشّىء صفة ذّمّ بتقدير دخولها فيها . 24 - تأكيد نكوهش با آنچه شبيه به ستايش است : تأكيد ذم با آنچه شبيه مدح است نيز دو قسم دارد : 1 - اينكه از صفت مدحى كه از چيزى نفى شده است صفت ذمى استثناء گردد با اين فرض كه آن صفت ذم داخل در صفت مدح بوده است . ضمير « دخولها » به صفت ذم و ضمير « فيها » به صفت مدح برمىگردد . يعنى با فرض
--> ( 1 ) - نوع ديگرى وجود دارد به نام « الهجاء فى معرض المدح » نكوهيدن در جلوه ستودن . بدينسان كه سخنى آورده شود كه ظاهرش ستايش و باطن آن نكوهش باشد ؛ مانند سخن او : أبو جعفر رجل عالم * بما يصلح المعدة الفاسدة تخوف تخمة أضيافه * فعوّدهم أكلة واحدة ابو جعفر مردى است كه به آنچه معدهء ناسالم را سلامت مىبخشد آگاه است . او از سوءهضم ميهمانانش مىترسد ازاينرو آنان را به يك بار خوردن عادت داده است .