السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

268

جواهر البلاغة ( فارسى )

الممدوح . شاعر ادّعا كرده است كه جوزا مىخواهد به ممدوح خدمت كند و اين صفت ، غير ممكن است . ليكن براى آن صفت ، علت آورده است . علّت شگفتى كه آن را نيز ادّعا كرده ادّعاى ادبى و پسنديده . زيرا تصور كرده ستاره‌هايى كه پيرامون جوزا را گرفته است كمربندى است كه ستارهء جوزا گرداگرد خود بسته است همان‌گونه كه خدمتكاران كمربند مىبندند تا به خدمت ممدوح قيام كنند « 1 » . 12 - التجريد : التّجريد لغة : ازاله الشىء عن غيره . و اصطلاحا أن ينتزع المتكلّم من أمر ذى صفة أمرا آخر مثله فى تلك الصفة ، مبالغة فى كمالها فى المنتزع منه ، حتّى أنّه قد صار منها بحيث يمكن أن ينتزع منه موصوف آخر بها . 12 - تجريد : تجريد در لغت به معنى زدودن چيزى از چيز ديگر است . و در اصطلاح اين است كه : گوينده از چيزى كه داراى صفتى است چيز ديگرى همانند آن در صفت مذكور انتزاع كند ، براى اين‌كه با مبالغه كمال صفت را در منتزع‌منه بفهماند . تا جايى كه آن موصوف از آن صفت به گونه‌اى شده است كه مىتوان از آن ، موصوف ديگرى به آن صفت انتزاع كرد .

--> ( 1 ) - و مانند آن سخن ابن معتز است : قالوا اشتكت عينه فقلت لهم * من كثرة القتل نالها الوصب حمرتها من دماء من قتلت * و الدّم فى السّيف شاهد عجب گفتند : چشم او گلايه كرده است ، من به آنان گفتم : از كشتار فراوان در رنج افتاده است . سرخى آن از خونهاى كسانى است كه كشته است و خون در شمشير ، گواه شگفتى است . و مانند سخن او : عداتى لهم فضل علىّ و منّة * فلا أذهب الرّحمن عنّى الأعاديا هم بحثوا عن زلّتى فاجتنبتها * و هم نافسونى فاكتسبت المعاليا دشمنانم بر من ارزش و منت دارند * پس خداى رحمان دشمنان مرا نابود نسازد آنان لغزشهاى مرا كاويدند پس من از لغزشها دورى جستم . و آنان با من به رقابت پرداختند آنگاه ارجمنديها را به دست آوردم . و مانند سخن او : لو لم يكن أقحوانا ثغر مبسمها * ما كان يزداد طيبا ساعة السّحر اگر دندان پيشين جاى لبخندش گل بابونه نبود در سحرگاه عطر افزون‌ترى نمىيافت .