السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
258
جواهر البلاغة ( فارسى )
هرامّتى را زمانى [ محدود ] است ؛ آنگاه كه زمانشان به سر رسد ، پس نه ساعتى [ از آن ] تأخير كنند و نه پيشى گيرند . در اين آيهء شريفه با توجه به « يستأخرون » فهميده مىشود كه پايان « يستقدمون » است . اكنون به نمونههايى از ارصاد در ادب فارسى توجه كنيد : كمال اسماعيل سروده است : چون آستان مقيم شود بخت بر درش * هر كو چو بخت روى برين آستان نهاد لفظ آستان در مصرع اول به شيوهء ارصاد واقع شده است . « 1 » و مولوى گفته است : آن يكى شير است كآدم مىخورد * وان دگر شير است كآدم مىدرد 9 - الادماج : ألإدماج هو أن يضمّن كلام قد سيق لمعنى معنى آخر لم يصرّح به . 9 - ادماج : ادماج اين است كه در درون سخنى كه براى معنايى روانه شده است معناى ديگرى كه به آن تصريح نشده قرار داده شود . « 2 » مانند سخن متنبى : أقلّب فيه أجفانى كأنّى * أعدّبها على الدّهر الذّنوبا « 3 » در شب پلكهايم را مىگردانم گويا با آنها گناهان روزگار را مىشمارم .
--> - و مانند اين اشعار حافظ : صلاح كار كجا و من خراب كجا * ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقهء سالوس * كجاست دير مغان و شراب ناب كجا چه نسبت به رندى صلاح و تقوى را * سماع وعظ كجا نغمهء رباب كجا و ميرزا حسين واعظ كاشفى سبزوارى در بيان تسهيم آورده است : يكى آن از نظم مصراعى ذهن به نظم مصراعى ديگر منتقل شود ؛ مثال : من مهربتى در دل پژمان دارم * وز شوق رخش ديدهء گريان دارم گر دل دارم براى دلبر دارم كسى را كه اندك مايه لطف طبعى باشد گمان برد كه مصراع چهارم اين خواهد بود : گر جان دارم براى جانان دارم ( بدايع الافكار فى صنايع الاشعار ، ص 137 ) ( 1 ) - حدائق البلاغه ، ص 53 ( 2 ) - ادماج در لغت به معنى پيچاندن چيزى در چيزى و نهادن چيزى در درون چيز ديگر است . ( 3 ) - ديوان متنبى ، تأليف عبد الرحمن برقوتى ، ج 1 ، ص 100 .