السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
225
جواهر البلاغة ( فارسى )
مىشود با اينكه متنبى او را كيفر بد مثل او نمىدهد زيرا متنبى پيوسته بين اعضاى درونى خويش عشق ديرينى را حمل مىكند كه كف دست و تيرهاى او را در هنگام پيكار مىشكند . سپس او را به بدگمانى به دوستانش وصف كرده است ؛ زيرا او بدرفتار است و پندارها و گمانهايش بسيار است . حتى مىپندارد همهء مردم چون او بدرفتار و سستوفايند . پس بنگر چگونه متنبى به سيف الدوله دست يافته است ، اين همه دست يافتن بدون اينكه يك حرف از نام او را ذكر كند . « غدر » : پيمانشكنى ، خيانت نيرنگ . « شيمة » : خو ، اخلاق ، عادت . « لامه » : او را سرزنش كرد . « مبادهته بالعدوان » : آغازكردن او به دشمنى ، ناگاه روى به دشمنى آوردن . « اذا حاول النضال » زمانى كه دست به كار پيكار شود ، بخواهد مبارزه كند . هذا و من أوضح مميّزات الكناية التعبير عن القبيح بما تسيغ الآذان سماعه و أمثلة ذلك كثيرة جدّا فى القران الكريم و كلام العرب فقد كانوا لا يعبرون عمّا لا يحسن ذكره الّا بالكناية و كانوا لشدّة نخوتهم يكنون عن المرأة بالبيضة و الشّاة . اين را داشته باش . و از آشكارترين مشخصات كنايه ، تعبيركردن از چيز زشت به وسيلهء چيزهايى است كه گوشها شنيدنش را جايز مىشمرد . و مثالهاى آن در قرآن كريم و كلام عرب بسيار زياد است . عرب اينگونه بود كه چيزهايى را كه ذكر كردنش را نيكو نمىدانست با كنايه تعبير مىكرد . و از بس تكبر داشت از زن با اسم « تخممرغ » و « گوسفند » كنايه مىآورد . توضيح : در قرآن كريم « غائط » ( گودال ) كنايه از تخليه ، و « لمس » و « مباشرت » و مانند آن كنايه از جماع ، و « جلود پوستها » كنايه از آلت جنسى آمده است . « 1 » و من بدائع الكنايات قول بعض العرب : و از كنايههاى شگفت و نو سخن يكى از عرب است : ألا يا نخلة من ذات عرق * عليك و رحمة اللّه السّلام هان اى درخت نخل از سرزمين ذات عرق بر تو سلام و رحمت خدا باد . فأنّه كنى بالنخلة عن المرأة الّتى يحبّها . شاعر « نخلة » را كنايه از زن محبوب خويش آورده است . « ذات عرق » جايى در بيابان است كه اهل عراق از آنجا محرم مىشوند .
--> ( 1 ) - براى دريافت بيشتر اين بحثها به الاتقان فى علوم القرآن نگاه كنيد .