السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

218

جواهر البلاغة ( فارسى )

عرب باديه‌نشينى در وصف بدرفتارى مردى گفته است : هرگاه مرا مىديد ابرو به ابرو نزديك مىساخت . اين كنايه از صفت ترشرويى و ناهنجارى اخلاقى ، و ايماء است . 2 - و قال أبو نواس فى المديح : ابو نواس در ستايش گفته است : فما جازه جودو لا حلّ دونه * و لكن يسير الجود حيث يسير بخشش از او نگذشته است و پيش از او جاى نگرفته ، ليكن جود به جايى مىرود كه او سير مىكند . اين كنايه از نسبت كرم به ممدوح ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن صحيح نيست . 3 - و تكنى العرب عمّن يجاهر غيره بالعداوة بقولهم : عرب به كنايه از كسى كه آشكارا با ديگرى دشمنى مىكند مىگويد : « لبس له جلد النّمر » براى او پوست پلنگ پوشيد . يا « لبس له جلد الأرقم « 1 » » براى او پوست مار سياه و سفيد پوشيد . اين دو مثال كنايه از دشمنى آشكار است و ارادهء معنى اصلى در آن دو صحيح نيست . و قلب له ظهر المجنّ « 2 » و پشت سپر را براى او واژگون ساخت . اين مثال كنايه از دشمنى آشكار ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن نيز صحيح است . 4 - فلان عريض الوسادة « 3 » أغمّ القفا . « 4 »

--> ( 1 ) - أرقم : مار سياه و سفيد است . ( 2 ) - « مجن » : سپر . « قلب له ظهر المجن » مثلى است كه زده مىشود براى كسى كه با دوستش مودّت و رعايت دارد سپس از آشنايى دست مىكشد و حالاتش دگرگون مىشود . ( 3 ) - « عريض الوسادة » يعنى كسى كه گردنش به گونه‌اى افراطى بلند است . و به اين براى كودنى و كم‌خردى استدلال مىشود . ( 4 ) - « غمم » انبوه بودن موست به گونه‌اى كه پيشانى تنگ شود يا انبوه بودن موهاى پشت گردن است . و اين به پندار عرب ، دليل بر كندهوشى است .