السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
219
جواهر البلاغة ( فارسى )
بالش فلانى پهن است ، موهاى پشت گردنش انبوه است . اين دو مثال كنايه از صفت حماقت به كار مىرود ، و ارادهء معنى اصلى در آنها صحيح است . 5 - تجول خلاخيل النساء و لا أرى * لرملة خلخالا يجول و لا قلبا خلخالهاى زنان به چرخش مىآيد و نمىبينم كه خلخال يا النگوى « رمله » به حركت درآيد . « خلاخيل » جمع « خلخال » است و « خلخال » حلقهاى نقرهاى يا از فلز ديگرى بوده است و غالبا در مچ پا قرار مىدادهاند . « رمله » : نام زنى است . « قلب » : النگو ، دستبند . شاعر مىخواهد بگويد : زنان ديگر چون لاغرند خلخالها و النگو بر پا و دستشان مىچرخد و به حركت در مىآيد ليكن « رمله » چون فربه است خلخال يا دستبند او حركت نمىكند . بنابراين شعر ، كنايه از صفت چاقى « رمله » ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى در آن صحيح است . 6 - و تقول العرب فى المديح . و عرب در ستايش مىگويد : الكرم فى أثناء حلّته . بخشش در ميان حلهء اوست . اين كنايه از نسبت كرم به ممدوح است و ارادهء معنى اصلى آن صحيح نيست . و مىگويند : « فلان نفخ شدقيه » فلانى دو كنج دهانش را باد انداخته است . اين سخن كنايه از صفت تكبر است ، و ارادهء معناى اصلى آن صحيح است . و وقتى كسى به خشم آيد مىگويند : « ورم أنفه » بينىاش آماس كرد . اين جمله كنايه از صفت غضب ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن صحيح است . 7 - قالت أعرابية لبعض الولاة : أشكو إليك قلّة الجرذان . « 1 » يك زن باديهنشين به يكى از حاكمان گفت : از اندك بودن موشها پيش تو گلايه دارم .
--> ( 1 ) - « جرذان » جمع « جرذ » است و آن نوعى از موش است .