السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
212
جواهر البلاغة ( فارسى )
و اصطلاحا هو أن يطلق الكلام و يشار به إلى معنى آخر يفهم من السّياق نحو قولك للمؤذى : 1 - تعريض در لغت خلاف تصريح است . و در اصطلاح اين است كه سخن به كار برده شود و با آن به معنى ديگرى كه از ساختار كلام فهميده مىشود اشاره گردد ؛ مانند اينكه به آزاردهنده مىگويى : « المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » « 1 » مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش گزند نبينند . سالم باشند . تعريضا بنفى صفة الإسلام عن الموذى . مىخواهيد گوشه بزنيد كه آزاردهنده مسلمان نيست . و مانند سخن شاعر : إذا الجود لم يرزق خلاصا من الأذى * فلا الحمد مكسوبا و لا المال باقيا « 2 » زمانى كه بخشش ، پيراستگى از آزار را نصيب نشده باشد ، پس نه ستايش به دست آمده است و نه دارايى باقى مانده . اين شعر از متنبى است و آن را در تعريض به سيف الدّوله سروده است . گويا در اين شعر توجه دارد به آيهء كريمه « لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى » « 3 » 2 - و التّلويح لغة أن تشير إلى غيرك من بعد و اصطلاحا هو الّذى كثرت و سائطه بلا تعريض . 2 - تلويح در لغت اين است كه از دور به غيرت اشاره كنى . و در اصطلاح آن است كه واسطههاى آن فراوان باشد بدون تعريض ، چون در تعريض معناى موضوعله اصلا اراده نمىشود ؛ مانند : و ما يك فىّ من عيب فإنّى * جبان الكلب مهزول الفصيل و در من هيچ عيبى نيست ، بىشك من سگم ترسو و بچهشترم لاغر است . كنى عن كرم الممدوح بكونه جبان الكلب مهزول الفصيل فانّ الفكر ينتقل الى جملة وسائط .
--> ( 1 ) - من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 362 ( 2 ) - ديوان متنبى ، ج 2 ، ص 511 ( 3 ) - بقره ، 264