السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
213
جواهر البلاغة ( فارسى )
ترسو بودن سگ و لاغر بودن بچه شتر را شاعر كنايه از بخشش ممدوح آورده است . بىشك انديشه به مجموعهاى از واسطهها منتقل مىگردد . توضيح : در زمان قديم برخى افراد كه بر در خانه سگ نگهبان داشتند وقتى ميهمان مىآمد ، سگ به مهمان حمله مىبرد آنگاه صاحبخانه به شدت سگ را باز مىراند ، كسانى كه بسيار مهماننواز و مهماندار بودند از بس كه سگ را از حمله باز داشته بودند سگشان ترسو شده بود ، و اين نشان مهماننوازى بود . و كسانى كه شتر تازه زاييده داشتند اگر مهمان به آنان مىرسيد ، پيوسته از شير شتر استفاده مىكردند و اين استفاده سبب لاغر شدن بچه شتر شيرخوار مىگشت ؛ و اين هم نشان ديگرى از مهماندارى و مهماننوازى بوده . در اين دو كنايه ، واسطههاى چندى وجود دارد . مانند بسيار مهمان آمدن ، بسيار حمله بردن ، بسيار باز داشتن ، ترسو شدن . و بسيار مهمان آمدن ، بسيار استفادهكردن از شير شتر ، كم ماندن شير براى بچه شتر و لاغر شدن آن . 3 - و الرّمز لغة ان تشير إلى قريب منك خفية بنحو شفة أو حاجب و اصطلاحا هو الّذى قلّت وسائطه مع خفاء فى اللزوم بلا تعريض نحو فلان عريض القفا أو عريض الوسادة كناية عن بلادته و بلاهته و نحو هو مكتنز اللّحم كناية عن شجاعته و متناسب الأعضاء كناية عن ذكائه و نحو غليظ الكبد كناية عن القسوة و هلمّ جرّا . 3 - رمز در لغت اين است كه پنهانى به چيزى كه نزديك توست مثلا با لب يا ابرو اشاره كنى . و در اصطلاح كنايهاى است كه واسطههاى آن اندك باشد و لزوم آن [ لزوم بين لازم و ملزوم ] آشكار نباشد بدون تعريض . چون در تعريض معناى موضوعله اصلا اراده نمىشود . مانند « فلان عريض القفا » پس گردن فلانى پهن است . يا « عريض الوسادة » بالش او پهن است . كنايه از كودنى و نابخردى . و مثل « هو مكتنز اللحم » او گوشتش انباشته است . كنايه از دليرى او . و « متناسب الأعضاء » اعضاى او هماهنگ است . كنايه از هوشمندى او . و « غليظ الكبد » ستبرجگر است . كنايه از سنگدلى . و همينطور ادامه بده . « عريض » پهن . « بلادت » و « بلاهت » به فتح اول كندذهن بودن . « قفا » : پس گردن ، پس سر . « و سادة » به كسر اول ، بالش . « هلمّ جّرا » : همينطور ادامه بده ، بياور مانند آن را . 4 - و الإيماء أو الإشارة هو الّذى قلّت وسائطه مع وضوح اللزّوم بلا تعريض كقول الشاعر :