السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
20
جواهر البلاغة ( فارسى )
« لؤلؤ » مشبّهبه و مقيّد به صفت « المنظوم » است . و مانند : شكل غنچه است چو پيكان كه بود در آتش * برگ بيد است چو تيغى كه برآرد زنگار و مثل : « العين الزرقاء كالسّنان » چشم آبى مانند سرنيزه است . در اين مثال « العين » مشبّه و مقيّد به صفت « زرقاء » است ، و « سنان » مشبّهبه بدون قيد است . بسان اين شعر منوچهرى : برگ گل سپيد بمانند عبقرى * برگ گل دو رنگ بكردار جعفرى و إمّا مركبان تركيبا لم يمكن إفراد أجزائهما بحيث يكون المركب هيئة حاصلة من شيئين أو من أشياء تلاصقت حتّى اعتبرها المتكلم شيئا واحدا و اذا انتزع الوجه من بعضها دون بعض اختلّ قصد المتكلم من التشبيه . و يا دو طرف تشبيه مركّب است ؛ تركيبى كه جداسازى اجزاء آن ممكن نيست به گونهاى كه مركّب ، يك منظره و شكل پديد آمده از دو چيز يا چند چيز به هم چسبيده است كه گوينده آنها را يك چيز لحاظ كرده است ؛ و اگر وجهشبه از بعض اجزاء تغييرى نكند شود بدون برخى ديگر ، آنگاه هدف گوينده از تشبيه تباه مىشود . كقوله : « 1 » كأنّ سهيلا و النجوم وراءه * صفوف صلاة قام فيها إمامها « 2 » گويى ستارهء سهيل و ستارههاى پشت سر آن چونان صفهاى نمازى است كه پيشنماز آن به پا خاسته است .
--> ( 1 ) - اين شعر از ابو العلاء معرّى است . ( مترجم ) ( 2 ) - و از همين مركّب است اين سخن : [ اين شعر از بشار است ] كانّ مثار النقع فوق رؤوسنا * و أسيافنا ليل تهاوى كواكبه غبار برانگيخته شده بالاى سر ما همراه شمشيرهايمان ، گويا شبى است كه ستارههايش فرو مىريزد . شاعر ، منظرهء غبار و شمشيرهاى چرخان در آن غبار را به منظرهء شبى تشبيه كرده است كه ستارههاى آن به جهات گوناگون فرو مىريزد . و مانند شعر شاعر : كأنّ الدموع على خدّها * بقيّة طلّ على جلنار گويى اشكها بر گونهاش بازماندهء شبنم بر گلنار است . مشبّه مركّب از اشكها و گونه است ، و مشبّهبه مركّب از شبنم و گلنار .