السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

17

جواهر البلاغة ( فارسى )

بحث نخست دربارهء تقسيم دو طرف تشبيه به حسى و عقلى است . دو طرف تشبيه ( مشبّه و مشبّه‌به ) يا هردو حسى است يعنى به وسيلهء يكى از حواس پنجگانهء ظاهرى درك مىشود . مانند : « أنت كالشّمس فى الضياء » تو در درخشش مثل خورشيدى ؛ و مانند اين‌كه گونه به گل تشبيه گردد . و در فارسى مانند اين بيت حافظ : همچو گلبرگ طرى هست وجود تو * سرو چمن خلد سراپاى تو خوش 2 - و إمّا عقليان أى مدركان بالعقل . نحو العلم كالحياة و نحو « الضلال عن الحق كالعمى » و نحو « الجهل كالموت » . و يا مشبّه و مشبّه‌به هردو عقلى است يعنى به واسطهء عقل درك مىشود . مانند : « دانش چون زنده بودن است » ، و مانند : « گم‌گشتگى از حق مثل كورى است » ، و مثل « نادانى مانند مرگ است » . و در فارسى مانند : روز عيشم ز محنت و شدّت * تيره چون ظلم و تلخ چون هجران « 1 » 3 - و إمّا المشبّه حسىّ و المشبّه به عقلى . نحو طبيب السّوء كالموت . يا مشبّه حسى و مشبّه‌به عقلى است . مانند : « پزشك بد چونان مرگ است » . در فارسى مثل : بر آستان تو مشكل توان رسيد * آرى عروج بر فلك سرورى به دشوارىست « 2 » 4 - و إمّا المشبّه عقلى و المشبّه به حسّى . نحو العلم كالنّور .

--> - غولهاست . بىشك نيش‌هاى غولها و مادّهء آن در خارج يافت نمىشود و تنها وهم آنها را اختراع كرده است ولى اگر يافت شود با حواس درك مىگردد . « مشرفى » : شمشير است . « مسنونة » : تيرهاست . « اغوال » : مردم مىپندارند آنها جانداران وحشى و وحشتناك هستند و اين اساس ندارد . و وجدانيات مانند گرسنگى و تشنگى و مانند اين دو به عقل ملحق مىشود . سپس تضاد بين دو طرف تشبيه به منزلهء تناسب فرض مىشود و همان تضاد از روى ظرافت‌گويى يا استهزاء وجه‌شبه قرار مىگيرد . مثل اين‌كه شخص الكن و بىزبان را به « قس بن ساعده » يا مرد خسيس را به « حاتم » تشبيه كنيم . تفاوت بين ظرافت‌گويى و استهزاء با قرينه‌ها شناخته مىشود ؛ اگر مقصود ظرافت‌گويى باشد پس آن تشبيه براى ظرافت است و گرنه براى استهزاء است . ( 1 ) - انورى . ( 2 ) - حافظ ؛ و مانند اين شعر نظامى : بساطى سبز چون جان خردمند * هوايى معتدل چون مهر فرزند