السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

168

جواهر البلاغة ( فارسى )

3 - يا بر مفعول‌به است مانند : حق براى ما در پيشوايى گرد آمده است كه بخل را كشت و بخشندگى را زنده كرد . [ در اين شعر « قتل » و « احيا » استعارهء تبعيه است و قرينهء آن « بخل » و « السماح » است كه مفعول‌به است . ] يعنى بخل را نابود ساخت و بخشندگى را آشكار كرد . « 1 » 4 - او على المفعول به الثانى نحو : صبحنا الخزرجية مرهفات * اباد ذوى ارومتها ذووها « 2 » 4 - يا بر مفعول‌به دوم است . مانند : با شمشيرهاى تيز جام شراب صبحگاهى به خزرجيّه نوشانيديم . دارندگان آن شمشيرها صاحبان ريشه و دودمان خزرجيه را نابود ساختند . توضيح : در اين شعر « صبحنا » استعارهء تصريحيهء تبعيه است و براى تهكم و ريشخند به كار آمده است . بدين‌سان كه « صبحنا » يعنى به آنان شراب صبحگاهى داديم ، ليكن از پژوهش در تركيب مىفهميم « خزرجيّة » مفعول‌به اول و « مرهفات » مفعول‌به دوم است ، و مفعول‌به دوم كه به معنى شمشيرهاى تيز است قرينه است بر اين‌كه « صبحنا » به معنى اصلى خود نيست و استعاره است و به معنى زدن است . « خزرجيّة » : نام قبيله‌اى است . 5 - او على الفاعل و المفعولين ، كقول الشاعر :

--> ( 1 ) - براى اين‌كه « قتل » و « احيا » تنها بر جاندار واقع مىشود و « بخل » و « سماح » معنوى و بدون روح است . پس اين دلالت مىكند كه مراد از « قتل » نابود ساختن و زدودن و مقصود از « احياء » زيادكردن است . « ازاله » به « قتل » تشبيه شده است ، و جامع در آنها نيستى است كه هم بر « ازاله » مترتب مىشود و هم بر « قتل » . و « اكثار » ( زيادكردن ) به « احياء » تشبيه شده است و جامع در آن اين است : آنچه « احياء » يا « اكثار » به آن تعلق مىگيرد آشكار مىگردد . ( 2 ) - قرينه ، تعلق فعل « صبح » به « مرهفات » است كه مفعول‌به دوم است . گفته مىشود : « صبحه » ( صبح بر وزن قطع ) يعنى به او شراب صبحگاهى نوشاند . « مرهفات » يعنى شمشيرهاى مرهفات . گفته مىشود : « ارهف السّيف » زمانى كه شمشير را تيز و نازك كند . « اباده » : او را هلاك كرد . « ارومه » : اصل ، ريشه . و ضمير در « ارومتها » براى « خزرجيّة » و ضمير در « ذووها » براى « مرهفات » است . شاعر مىگويد : ما ريشه‌هاى اين قبيله را با شمشيرهاى تيز نابود ساختيم . شاعر تضاد را به منزلهء تناسب گرفته است پس « اساءة » ( بدكردن ) به خزرجيّه را در صبحگاه به « احسان » به آنان و پيشكش‌كردن شراب صبحگاهى به آنان تشبيه كرده است . جامع در هردو ، شادمان ساختن نفس است . گرچه اين شادمانى در مشبّه ( اساءه ) ادعايى است . سپس لفظ مشبّه‌به را براى مشبّه‌به شيوهء استعارهء تصريحيهء اصليه ، عناديه و تهكميه استعاره آورده است . آنگاه از صبوح به معنى « ضرب بالمرهفات » يعنى زدن با شمشيرهاى تيز « صبح » به معنى « ضرب » را به شيوهء استعارهء تبعيّه مشتق كرده است .