السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
169
جواهر البلاغة ( فارسى )
تقرى الرّياح رياض الحزن مزهرة * اذا سرى النوم فى الاجفان ايقاظا « 1 » 5 - يا بر فاعل و دو مفعول است ؛ مانند سخن شاعر : بادها بر باغهاى زمين « حزن » در حالى كه شكوفه داده است مىوزد [ بيدار مىكند بيدار كردنى ] آنگاه كه خواب در پلكها سرايت كند . توضيح : « تقرى » : پذيرايى مىكند ، ليكن اينجا به قرينهء فاعل كه « رياح » است و مفعول اول كه « رياض » است و مفعول دوم كه « ايقاظا » است ، مىفهميم كه « تقرى » استعارهء تبعيّهء تصريحيه است ، براى « تهب » يعنى مىوزد . « رياح » : بادها . « رياض » : باغها . « حزن » به معنى زمين ناهموار و سرزمينى از ديار عرب است . « مزهرة » : شكوفه داده . « اجفان » : پلكها . « ايقاظا » : مصدر « ايقظ » و به معنى بيداركردن است . « ايقاظ » در اين شعر مفعول مطلق براى « تقرى » از غير لفظ آن قرار گرفته است . « 2 » 6 - او على المفعولين كقوله تعالى : « وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً » « 3 » 6 - يا بر دو مفعول است ؛ مانند سخن خداى برين : و آنان را در زمين به صورت گروههايى پراكنده ساختيم . توضيح : « تقطيع » براى قطعهقطعه كردن چيزهاى به هم چسبيده است ، مثل قطعهقطعه كردن چوب . ولى « تفريق » براى جدا ساختن افراد اجتماع است . در اينجا نخست « تقطيع » براى « تفريق » و سپس « قطعنا » براى « فرقنا » استعاره آورده شده است و قرينهء آن دو مفعول آن يعنى « هم » و « امما » است . 7 - او على المجرور نحو : « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » « 4 » 7 - يا بر محور مجرور است ؛ مانند : آنان را به عذابى دردناك مژده بده . [ « بشّر » استعارهء تبعيه و قرينه آن مجرور است ] . و مانند : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ » « 5 »
--> ( 1 ) - شرح عقود الجمان ، ص 96 ( 2 ) - « جفن » : پلك چشم و غلاف شمشير است كه براى غلاف شكوفهها استعاره آورده شده است . و جامع در هردو پوشاندن است . و سرايتكردن خواب در پلكها ، كنايه از پژمردن آنهاست . و « ايقاظ » مصدر « ايقظ » مستعار است براى بازكردن شكوفهها و پديد آوردن شادابى و خرمى در آن ، و تعبير « ايقاظ » ( بيداركردن ) پس از « نوم » ( خفتن ) و « اجفان » ( پلكها ) زيباست . و معنى شعر اين است : بادها بر باغهاى حزن مىوزد و به آنها جامهء شكفتن ، زيبايى و خرمى مىپوشاند . ( 3 ) - اعراف ، 168 ( 4 ) - اين تعبير در سه جاى قرآن شريف آمده است : آل عمران ، 21 ؛ توبه 34 ؛ انشقاق ، 24 ( 5 ) - حجر ، 94