السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
16
جواهر البلاغة ( فارسى )
اگر پنهان شود گرانقدر مىشوند و به خود مىبالند تا آنكه بازگردد آنگاه خوار مىگردند . « ورد » : گل ، گل سرخ . المبحث الاوّل فى تقسيم طرفى التشبيه إلى حسّى و عقلىّ 1 - طرفا التشبيه ( المشبّه و المشبّه به ) إمّا حسيّان أى مدركان بإحدى الحواس الخمس الظّاهرة . نحو أنت كالشّمس فى الضّياء و كما فى تشبيه الخدّ بالورد . « 1 »
--> ( 1 ) - بدان كه قسمتى از حسى چيزهايى است كه با حواس ظاهرى پنجگانه ( بينايى ، شنوايى ، بويايى ، چشايى ، بساوايى ) درك نمىشود . ليكن تنها مادّهء آن با حس درك مىگردد و اين تشبيه خيالى نام دارد . بدينگونه كه قوهء متخيلهء انسان آن را از چند چيز تركيب كرده است ( مجموع آنها قابل درك حسى نيست ) ولى هريك از آنها در خارج موجود است و با حس درك مىشود ؛ مانند : كأنّ الحباب المستدير برأسها * كواكب درّ فى سماء عقيق گويى حباب گرد بر روى شراب ، ستارههاى مرواريد در آسمان عقيق است . بىشك ستارههاى مرواريد و آسمان عقيق را حس درك نمىكند چون وجود ندارد ؛ ليكن مادّهء آنها يعنى مرواريد و عقيق به تنهايى يافت مىشود . مقصود از « حباب » چيزى است كه بر روى آب پديد مىآيد . ضمير « برأسها » به « خمر » باز مىگردد . ( خمر ، مؤنث مجازى است . ) و مانند اين شعر : و كأنّ محمرّ الشق * يق إذا تصوّب أو تصعّد أعلام ياقوت نشر * ن على رماح من زبرجد گويى لالههاى سرخ آنگاه كه به سوى پايين يا بالا مىگرايد ، پرچمهاى ياقوتى است كه بر نيزههاى زبرجدين گسترده باشد . بىشك پرچمها ، ياقوت ، زبرجد و نيزهها موجود است ليكن مشبّهبهى كه مادّهء آن ، اين چيزهاست ( و از اينها تركيب شده است ) موجود و محسوس نيست . و مقصود از عقلى چيزى است كه نه آن و نه مادّهاش به يكى از حواس ظاهرى درك نشود ، بلكه ادراكش عقلى باشد ؛ بنابراين « عقلى » ، « وهمى » را نيز فرا مىگيرد . وهمى چيزى است كه آن و يا مادّهاش به يكى از حواس درك نشود ليكن اگر در خارج يافت شود با يكى از حواس درك گردد . و به اين تشبيه وهمى گويند چون آن و هيچيك از اجزائش در خارج وجود ندارد و اگر وجود پيدا كند با يكى از حواس درك مىشود . مثل : « طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ » ( صافات ، 65 ) [ اين آيه دربارهء درخت زقّوم جهنم است ] يعنى ميوهاش گويى سرهاى شيطانهاست . و مانند اين شعر [ امرؤ القيس ] : أيقتلنى و المشرفى مضاجعى * و مسنونة زرق كأنياب أغوال آيا مىكشد مرا با اينكه شمشير [ منسوب به مشرف ] همخوابهء من است و تيرهاى كبودى كه چون نيشهاى -