السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
121
جواهر البلاغة ( فارسى )
15 - و البدليّة هى كون الشىء بدلا عن شىء آخر كقوله تعالى : « فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ » و المراد : الأداء . 15 - علاقه بدليّت : بدين شكل كه چيز ( مجاز ) بدل از چيز ديگرى باشد ؛ مثل سخن خداى برين : « فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ » « 1 » پس هرگاه نماز را قضا كرديد يعنى ادا كرديد . 16 - و المبدليّة هى كون الشىء مبدلا منه شىء آخر ، نحو أكلت دم زيد أى ديته فالدّم مجاز مرسل علاقته المبدليّة لأنّ الدّم مبدل عنه الدّية . 16 - علاقه مبدليّت : و آن بدينسان است كه چيز ( مجاز ) مبدلمنه باشد يعنى چيزى را بدل آن آورده باشند . مثل « أكلت دم زيد » خون زيد را خوردى يعنى خونبها و ديهء او را خوردى . پس « دم » مجاز مرسل و علاقهء آن مبدليّت است ، براى اينكه ديه و خونبها بدل آن است . توجّه كنيد در جايى كه علاقه بدليّت بود مجاز مرسل بدل بود و در اينجا كه علاقه مبدليّت است مجاز مرسل مبدل عنه است و بدل در كلام نيامده است ؛ بنابراين در جايى كه علاقه بدليّت باشد بدل ذكر مىگردد و مبدل عنه اراده مىشود و در اينجا به عكس . 17 - و المجاورة هى كون الشّىء مجاورا لشىء آخر نحو : كلّمت الجدار و العامود أى الجالس بجوارهما فالجدار و العامود مجازان مرسلان علاقتهما المجاورة . 17 - علاقهء مجاورت ( پيوند همسايگى ) : و آن بدينگونه است كه مجاز همسايهء چيز ديگرى باشد ؛ مثل : « كلّمت الجدار و العامود » با ديوار و ستون سخن گفتم ؛ يعنى با كسى كه كنار ديوار و ستون نشسته بود سخن گفتم . بنابراين ديوار و ستون مجاز مرسل است و علاقهء آن مجاورت و همسايگى است . و در فارسى مانند اين شعر حافظ : من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم يعنى من همسايهء ملك بودم . 18 - و التّعلق الاشتقاقى هو إقامة صيغة مقام اخرى و ذلك :
--> ( 1 ) - نساء ، 103