السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
436
جواهر البلاغة ( فارسى )
عجاج : « و مهمه . . . » « 1 » و چه بسا بيابانهايى كه اطراف آن آكنده از غبار بود به گونهاى كه گويا رنگ زمينش چونان آسمانش مىنمود . أى : كأنّ لون سمائه لغبرتها لون أرضه ، مبالغة فى وصف لون السّماء بالغبرة ، حتّى صار بحيث يشبّه به لون الأرض . يعنى گويا رنگ آسمانش به جهت غبارآلودگى مانند رنگ زمين آنجاست . شاعر ، در وصف رنگ آسمان به غبارآلودگى مبالغه كرده است به گونهاى كه رنگ آسمان چنان غبارآلوده شده كه بايد رنگ زمين را به آن تشبيه كرد . خلاصه : جاى اسم و خبر « كأنّ » با هم عوض شده است . و نحو : أدخلت الخاتم فى إصبعى و القياس أدخلت إصبعى فى الخاتم و عرضت الناقة على الحوض . و مانند : « انگشتريم را در انگشتم كردم » كه بر اساس قاعده بايد اين گونه باشد : « انگشتم را در انگشترى كردم » و مثل : « شتر را بر حوض عرضه كردم » كه بايد باشد : « حوض را بر شتر عرضه كردم » « 2 » الرابع - التعبير عن المضارع بلفظ الماضى و عكسه فمن أغراض التّعبير عن المضارع بلفظ الماضى . چهارم از اقسام ارائه سخن بر خلاف مقتضى ظاهر حال ، تعبير از آينده با لفظ ماضى و تعبير از ماضى با لفظ آينده است . تعبير از مضارع با لفظ ماضى اهدافى دارد ، مثل : ( الف ) التنبيه على تحقق وقوعه نحو : « أَتى أَمْرُ اللَّهِ » أى : يأتى . آگاهى دادن نسبت به تحقق وقوع آن فعل . مانند : « أَتى أَمْرُ اللَّهِ » « 3 »
--> ( 1 ) . « مهمه » : بيابان دور . « ارجاؤه » : اطراف آن . ( 2 ) . با دقت در معنا بر قلب ، استدلال مىشود . مثلا « عرضت الناقة على الحوض » در اصل ، « عرضت الحوض على الناقه » بوده است ، چون عرضهكردن براى چيزى است كه ادراك دارد . و « أدخلت الخاتم فى اصبعى » در اصل « أدخلت اصبعى فى الخاتم » بوده است ، چون انگشترى ظرف است . و نكته قلب در اين دو مثال ، اين است كه هميشه معروض را پيش معروض عليه مىآورند و مظروف را به سوى ظرف حركت مىدهند . ولى در اين دو مثال ، برعكس است از اين جهت ، كلام را وارونه كردهاند و اين قلب ، تنها در جايى پذيرفته مىشود كه نكته لطيفى در آن ، اعتبار شده باشد . ( 3 ) . نحل ، 1 .