السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

423

جواهر البلاغة ( فارسى )

بحث سوم دربارهء مساوات است مساوات ، اداكردن معنى است با عبارتى برابر با آن ، بدين‌گونه كه الفاظ به اندازهء معانى باشد و لفظ از معنى يا معنى از لفظ افزونتر نباشد . و لسنا بحاجة إلى الكلام على المساواة فإنّها هى الأصل المقيس عليه و الدستور الّذى يعتمد عليه . و ما نيازى به سخن گفتن دربارهء مساوات نداريم چون بىترديد ، مساوات ، اصلى است كه بر آن قياس مىشود و قانونى است كه بدان اعتماد مىگردد . كقوله تعالى : وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ « 1 » مانند سخن خداى برين : « و هرگونه نيكى كه براى خويش از پيش فرستيد ، آن را نزد خدا باز خواهيد يافت . » و كقوله تعالى : « كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ » « 2 » و مانند سخن خداى و الا : « هركسى در گرو دستاورد خويش است . » و كقوله تعالى : « مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ » « 3 » و مانند سخن خداى برتر : هر كس كفر پيشه كند كفرش به زيان اوست . و كقوله صلّى اللّه عليه و آله : إنّما الأعمال بالنّيات و إنّما لكلّ امرىء مانوى « 4 » و مانند سخن پيامبر كه درود خدا بر او و پيروانش باد : تنها معيار ارزيابى كارها ،

--> است : 1 - مساوات با اختصار ، بدين شكل كه بليغ در اداى معنا ، كم‌حرفترين و پرمعناترين واژه‌ها را برگزيند . مانند سخن خداى برين : « هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ » ( الرّحمن ، 60 ) مگر پاداش احسان جز احسان است ؟ و مانند : « وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ » ( فاطر ، 3 ) . و قسم دوم ، مساوات بدون اختصار است و اين سخن معمول جوامع نام مىگيرد و آن اداى مقصود ، بدون جستجوى اختصار است . مثل سخن خداى برين : « حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ » ( الرحمن ، 72 ) حورانى پرده‌نشين در خيمه‌ها . و اين دو قسم در بالاترين پايگاه بلاغت است . غير از اين‌كه قسم اول نافذتر است و دلالت بيشترى بر بلاغت دارد . و مساوات نوعى از سخن است كه سخت به دست مىآيد ، گردنهاى بليغان به سوى آن بلند مىشود . بر بلنداى آن بالا نمىروند مگر يگانه‌هاى دوران چون راه بالا رفتنش دشوار و هدفش شكوهمند است . مساوات را برخى ميانهء ايجاز و اطناب گرفته‌اند و برخى آن را داخل در ايجاز و اطناب دانسته‌اند و قسم ديگرى نشمرده‌اند . ( 1 ) . بقره ، 110 . ( 2 ) . طور ، 21 . ( 3 ) . روم ، 44 . ( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 111 ، روايت 21 ، باب 3 .