السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
378
جواهر البلاغة ( فارسى )
مىشود كه بر جملهء « أبغى بها » عطف گرديده آنگاه اگر چنين توهمى پيش آيد ، جملهء سوم يعنى « أراها » از پندارهاى « سلمى » حساب مىشود . و معنا بدينگونه در مىآيد : سلمى مىپندارد كه من او را در گمراهى مىبينم . با اينكه چنين معنايى مقصود نيست . به همين جهت ، عطف ، به طور كلى ممنوع مىگردد و فصل ، واجب مىشود . مانع از عطف ، در اينجا يك امر خارجى احتمالى است كه مىتوان آن را به كمك قرينه از بين برد و از همين موضوع و از آنچه قبلا گفته شد ، فرق بين « كمال انقطاع » و « شبه كمال انقطاع » فهميده مىشود . توضيح : آنچه قبلا گفته شد ، اين بود كه : در « كمال إنقطاع » مانع ذاتى است ولى در « شبه كمال إنقطاع » مانع خارجى و احتمالى است . الموضع الخامس : التّوسط بين الكمالين مع قيام المانع و هو كون الجملتين متناسبتين و بينهما رابطة قوية لكن يمنع من العطف مانع و هو عدم قصد التشريك فى الحكم كقوله تعالى : وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ . فجملة « اللّه يستهزىء بهم » لا يصح عطفها على جملة إنّا معكم لإقتضائه أنّه من مقول المنافقين و الحال أنّه من مقوله تعالى دعاء عليهم و لا على جملة قالوا لئلا يتوهّم مشاركته له فى التّقييد بالظرف و أنّ إستهزاء اللّه بهم مقيد به حال خلوّهم إلى شياطينه و الواقع أنّ استهزاء اللّه بالمنافقين غير مقيد به حال من الأحوال و لهذا وجب أيضا الفصل . پنجمين حالت ، « توسط بين الكمالين » مع قيام المانع » است . و آن بدينگونه است كه دو جمله ، تناسب دارد و بين آن دو ارتباط قوى هست ليكن مانعى از عطف ، جلوگيرى مىكند و آن مانع ، اين است كه ما نمىخواهيم جملهء دوم را در حكم جملهء اول شريك سازيم . مثل سخن خداى و الا : « وَ إِذا خَلَوْا . . . » « 1 » و هنگامى كه با شيطانهايشان خلوت مىكنند مىگويند : ما با شماييم ما آنها را مسخره مىكنيم . خداوند ، آنان را مسخره مىكند . در اينجا عطف « اللّه يستهزىء بهم » بر جملهء « إنّا معكم » صحيح نيست چون اقتضاى
--> ( 1 ) . بقره ، 14 و 15 .