السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
370
جواهر البلاغة ( فارسى )
قالب واحد و يسمّى ذلك : كمال الإتصال . الثانى : أن يكون بين الجملتين تباين تامّ بدون إيهام خلاف المراد و يسمّى ذلك : كمال الإنقطاع . الثالث : أن يكون بين الجملتين رابطة قويّة و يسمّى ذلك : شبه كمال الإتصال . الرابع : أن يكون بين الجملة الأولى و الثانية جملة اخرى ثالثة متوسطة حائلة بينهما فلو عطفت الثالثة على الأولى المناسبة لها لتوهّم أنّها معطوفة على المتوسطة فيترك العطف و يسمّى ذلك شبه كمال الإنقطاع . الخامس : أن يكون بين الجملتين تناسب و ارتباط لكن يمنع من عطفهما مانع و هو عدم قصد اشتراكهما فى الحكم و يسمّى ذلك شبه كمال الانقطاع . و اين جدايى جملهها در پنججا واقع مىشود : اول : جايى كه بين دو جمله ، اتحاد كامل و آميزش معنوى باشد به گونهاى كه گويا آن دو جمله در يك قالب ريخته شده است و اين همبستگى را « كمال اتّصال » مىنامند . « 1 » دوم : جايى كه بين دو جمله ، جدايى كامل باشد و بدون واو آمدن آن دو خلاف مقصود را در ذهن نياورد و اين حالت ، « كمال انقطاع » ناميده مىشود . سوم : جايى كه بين آن دو جمله ، ارتباط قوى وجود داشته باشد . و آن ، « شبه كمال اتّصال » نام مىگيرد . چهارم : جايى كه بين جملهء نخست و جملهء دوم ، جملهء ديگرى واسطه و حائل گردد و اگر جملهء سوم بر جملهء اول كه با آن مناسبت دارد ، عطف شود به وهم مىآيد كه بر جمله دوم عطف شده است از اينرو عطف ، ترك مىگردد و آن حالت « شبه كمال انقطاع » نام دارد . پنجم : جايى كه بين دو جمله ، تناسب و ارتباط هست لكن مانعى از عطف وجود دارد و آن اين است كه ما قصد نداريم دو جمله را در حكم ، شريك سازيم و اين قسم ، « شبه كمال انقطاع » ناميده مىشود .
--> ( 1 ) . فصل ، ترك پيوند بين دو جمله است يا براى اينكه هردو جمله ، اتحاد در صورت و معنى دارد يا به منزلهء متحد است يا براى اينكه دو جمله ، در صورت و در معنى هيچ تناسبى ندارد .