السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

361

جواهر البلاغة ( فارسى )

تمرين ( 1 ) وضّح أسباب الوصل فى الجمل الآتية : انگيزه‌هاى وصل در جمله‌هاى آينده را بيان كن : 1 - قال اللّه تعالى : وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً . « 1 » خداى متعال فرمود : دستت را در گردنت به بند مكش و كاملا گشاده مدار تا نكوهش شده و فرومانده از كار بنشينى . در اين آيهء شريفه ، « لا تبسطها » بر « لا تجعل » عطف گرديده است . و انگيزهء عطف ، اتحاد دو جمله در انشاييه بودن است . اين دو جمله ، لفظا و معنا انشاييه است . 2 - و قال تعالى : وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزِيراً « 2 » خداى برين فرمود : سوگند كه ما به موسى كتاب داديم و برادرش ، هارون را وزير همراه او ساختيم . در اين آيهء كريمه ، « جَعَلْنَا » * بر « لَقَدْ آتَيْنا » * عطف گرديده است چون هردو جمله ، لفظا و معنا خبريه است . 3 - و قال تعالى : قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ « 3 » فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ . « 4 » خداى و الا فرمود : ( اى پيامبر ) بگو : اى مردم ، من تنها يك بيم‌دهنده آشكارم . پس

--> يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ » ( حج ، 25 ) . در اينجا « يصدون » مضارع است و بر « كفروا » عطف شده تا آن صورت شگفت را در ذهن ، حاضر گرداند . و مانند : « فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ » ( بقره ، 87 ) . در اين آيهء شريفه « كذبتم » به گونهء ماضى و « تقتلون » به صورت مضارع آورده شده است . ب : براى فهماندن تجدد در يكى از دو جمله و نشان دادن ثبوت در جمله ديگر ، مانند : « أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ » ( انبياء ، 55 ) . در جملهء نخست ، پديد آمدن و نو بودن گرايش به حق ، لحاظ گرديده و در جملهء دوم ، استمرار بر بازى و پايدارى بر كارهاى بىفايده و كودكانه ، مورد نظر قرار گرفته است . و مثل : « الصّديق يكاتبنى و أنا مقيم على ودّه » آن دوست ، با من نامه‌نگارى مىكند و من بر مهر او پايدارم . در اينجا جملهء « و أنا مقيم على ودّه » اسميه است و إفاده ثبات دارد و « يكاتبنى » جملهء فعليه است و بر تجدد دلالت مىكند و مثل همين هدف ، با ماضى آوردن يك جمله و مضارع آوردن جملهء ديگر ، پديد مىآيد . ( 1 ) . إسراء ، 29 . ( 2 ) . فرقان ، 35 . ( 3 ) . حج ، 49 ، 50 ، 51 . ( 4 ) . حج ، 49 ، 50 ، 51 .