السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
360
جواهر البلاغة ( فارسى )
مىكند كه : شما بيمار را نفرين مىكنيد و مىگوييد : خدا او را شفا ندهد . و اين ، خلاف مقصود است « 1 » چون شما مىخواهيد او را دعا كنيد و درمانش را از خداوند متعال بخواهيد . و لهذا وجب أيضا الوصل و عطف الجملة الثّانية الدّعائية الإنشائية على الجملة الأولى الخبريّة المصوّرة بلفظ « لا » لدفع الإيهام و كلّ من الجملتين لا محلّ له من الإعراب . و براى اينكه خلاف مقصود ، فهميده مىشود ، وصل ، واجب است و بايد جملهء دوم كه دعايى و انشايى است بر جملهء نخست كه خبريه است و در « لا » مصور گشته ، عطف گردد و اين عطف ، براى زدودن ايهام و توهم است و اين دو جمله ، محلى از اعراب ندارد . « لا » نشانگر يك جملهء خبريه است . الثالث : إذا كان للجملة الأولى محل من الإعراب و قصد تشريك الجملة الثانية لها فى الإعراب حيث لا مانع ، نحو : علىّ يقول و يفعل . سوم : جايى كه وصل با واو واقع مىشود ، جايى است كه جملهء نخست ، محل از اعراب دارد و مىخواهيم جملهء دوم را در اعراب جملهء نخست ، شريك گردانيم ، زمانى كه مانعى از عطف ، در كار نباشد ، مانند : « علىّ يقول و يفعل » « 2 »
--> جملهء خبريه است زيرا تقدير آن چنين است : « لا برء حاصل له » بهبودى براى او حاصل نشده است . محذوف در هر جملهاى متناسب با شأن همان جمله ، در تقدير گرفته مىشود . ( 1 ) . همانطور كه گفته شده : ابو بكر به مردى برخورد كرد كه در دستش جامهاى بود از او پرسيد : اين جامه را مىفروشى ؟ آن مرد ، پاسخ داد : « لا يرحمك » نه ، خداوند ، تو را رحمت كناد . آنگاه ابو بكر گفت : اينگونه مگو . بگو : « لا و يرحمك اللّه » و همينگونه است اگر حال بيمارى را از تو پرسيدند ، بگو : « لا و شفاه اللّه » تا شنونده نپندارد كه تو مىخواهى نفرينش كنى با اينكه تو مىخواهى دعايش كنى . پس جمله نخستين كه « لا » بر آن دلالت دارد ، خبريه است و جمله دوم در معنا انشاييه است چون براى طلب رحمت و شفا است و اگر انگيزه زدودن توهم نبود ، فصل و جدا آوردن ، واجب بود . ( 2 ) . جملهء « يقول » محلا مرفوع و خبر مبتداست و جملهء « يفعل » بر جملهء « يقول » عطف شده و آن نيز محلا مرفوع است چون خبر دوم مبتداست . بنابراين ، اشتراك در حكم اعراب موجب وصل گشته است . و حكم اين جمله ، حكم مفردى است كه اشتراك آن با مفرد ديگرى ، اقتضاء مىشده است . و نيكوتر است كه دو جملهء معطوف عليه و معطوف در اسميه و فعليه بودن ، همگون باشد و اگر آن دو جمله ، فعليه است ، در ماضى و مضارع بودن همسان باشد يعنى : اسميه بر اسميّه ، ماضى بر ماضى و مضارع بر مضارع ، عطف گردد . و اگر معطوف عليه و معطوف ، جملهء اسميّه است ، نيكوست كه مسند آن دو جمله از حيث مفرد بودن ، جمله بودن و ظرفيّه بودن ، يكسان باشد . و روى گردانى از اين شيوه ، نيكو نيست مگر براى هدفهايى چون : الف : براى اينكه حال گذشته حكايت گردد و آن صورت شگفت در ذهن حاضر شود ، مانند : « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ *