السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

359

جواهر البلاغة ( فارسى )

3 - جمله‌اى كه مفعول به واقع شده است . 4 - جمله‌اى كه مضاف اليه واقع شده است . 5 - جمله‌اى كه جواب شرط جزم‌دهنده است . 6 - جمله‌اى كه تابع مفرد است . 7 - جمله‌اى كه تابع جملهء ديگرى است و آن جملهء متبوع محلا اعراب دارد . و جمله‌هايى كه محلا اعراب ندارد ، بدينسان است : 1 - مستأنفه . 2 - معترضه . 3 - تفسيريّه . 4 - صله . 5 - جواب قسم . 6 - جواب شرطى كه جزم نمىدهد . 7 - تابع متبوعى كه محلّى از اعراب ندارد . « 1 » الثّانى : دفع توهّم غير المراد و ذلك إذا اختلفت الجملتان فى الخبريّة و الإنشائية و كان الفصل يوهم خلاف المقصود كما تقول مجيبا لشخص بالنّفى : « لا - شفاه اللّه » لمن يسألك : هل برى علىّ من المرض ؟ فترك الواو يوهم السّامع الدّعاء عليه و هو خلاف المقصود ، لأنّ الغرض الدّعاء له . دوم : جايى كه عطف با واو ، شكل مىگيرد ، براى زدودن توهم چيزى است كه مقصود نيست و اين هنگامى است كه دو جمله ، از حيث خبريه و انشاييه بودن با هم تفاوت دارد ، لكن عطف نكردن و جدا آوردن ، چيزى را در ذهن مىآورد كه مراد نيست . « 2 » مثلا كسى از شما مىپرسد : « هل برىء على من المرض ؟ » آيا على از بيمارى بهبود يافت ؟ و شما مىخواهيد پاسخ منفى بدهيد ، مىگويى « لا - شفاه اللّه » نه - خدا به او شفا دهد . « 3 » در اين مثال ، اگر واو ترك شود و جمله بدين‌گونه بيايد : « لا شفاه اللّه » شنونده توهم

--> ( 1 ) . براى كاوش بيشتر ، نگاه كنيد به صمديه ، ص 324 جامع المقدمات ، مغنى اللبيب ، باب دوم . ( 2 ) . أمّا اگر خلاف مراد ، پديد نيايد واجب است دو جمله ، بدون عطف بيايد ، مانند : « سافر فلان سلّمه اللّه » در اينجا جمله « سافر فلان » لفظا و معنا خبريه است و جمله « سلّمه اللّه » لفظا خبريه و معنا انشاييه است . ( 3 ) . جمله « شفاه اللّه » لفظا و معنا إنشاييه است و معيار ، همان معناست . و جملهء اول كه « لا » بر آن دلالت دارد ،