السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

310

جواهر البلاغة ( فارسى )

بهذه الزّخارف و از آن انگيزه‌ها اين است كه : آنچه مقدم شده جاى فرود انكار و تعجّب است . به تعبير ديگر انكار و تعجّب نسبت به آنچه مقدم شده ، ابراز مىگردد . مانند : « أبعد طول التّجربة تنخدع بهذه الزّخارف » آيا پس از تجربهء طولانى فريفتهء اين زيورها مىگردى ؟ 4 - و منها رعاية موازاة رؤوس الآى نحو : « خذوه فغلّوه ثمّ الجحيم صلّوه » و هلمّ جراّ من بقية الأغراض التّى سبقت و از آن انگيزه‌ها ، رعايت هماهنگى و همسانى سرآمد ( سجع و فاصله ) آيه‌هاست . مانند : « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ » « 1 » او را بگيريد و در زنجيرش كنيد سپس در آتش بيندازيدش . در اين آيهء مباركه ، « ثُمَّ الْجَحِيمَ » كه مفعول است بر « صلّوا » مقدم شده است . تا پايان آيات ، يكنواخت گردد . « هلّم جرا » : همين‌گونه مثالها را ادامه بده در بقيهء هدفهايى كه قبلا براى تقديم ، گفته شد « 2 » تطبيق عام على الإطلاق و التقييد اجراى كلى قواعد ، باب اطلاق و تقييد إذا كنت فى نعمة فارعها * فإنّ المعاصى تزيل النعم هرگاه در نعمتى بودى آن را پاس دار . بىترديد ، گناهان ، نعمتها را تباه مىسازد . جملهء ، « فارعها » انشائيه امريه است . و امر در معناى اصليش ، به كار رفته است . « أنت » مسند اليه است و مقيد به مفعول به شده تا آنچه فعل بر آن واقع شده است ، را بيان كند . و مقيد به شرط

--> ( 1 ) . حاقّه ، 3 و 31 . ( 2 ) . پس گاهى تقديم ، براى اين امور است : تبرك و بركت جستن ، احساس يا ابراز لذّت‌كردن ، هماهنگ ساختن سخن ، با كلام شنونده ، اهميت دادن ، ضرورت شعر و غير اينها . و بدان كه : اختلاف ترتيب بين معمول‌ها يا به جهت امر معنوى است . مانند : وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى ( يس ، 20 ) مردى از كرانهء دور شهر آمد در حالى كه مىكوشيد . « من أقصى » جار و مجرور است و مقدم شده ، چون اگر مؤخر مىگشت ، پنداشته مىشد كه دنباله فاعل است با اين‌كه دنباله فعل است . و يا آن اختلاف ترتيب ، براى يك امر لفظى است مانند : وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ( نجم ، 23 ) و محققا به سوى آنان ، از پروردگارشان هدايت آمد . در اين آيه مباركه ، « الهدى » فاعل « جاء » است و اگر مقدم مىشد سجع و فاصلهء آيات كه همه با الف ختم مىشد ، به هم مىخورد . و گاهى بعضى از مفعولها بر بعض ديگر مقدم مىشود ، يا براى اين‌كه برخى از مفعولها ، لفظا أصالت در تقدم دارد . مانند : « حسبت زيدا كريما » در اين مثال « زيد » گرچه اكنون مفعول است لكن در اصل مبتداست . يا آن مفعول ، از جهت معنوى أصالت در تقدم دارد . مانند : « أعطى زيد عمرا درهما » در اين مثال ، گرچه ، « عمرو » نسبت به « زيد » مفعول است لكن نسبت به « درهم » معنى فاعلى دارد چون « عمرو » گيرنده و « درهم » گرفته شده است .