السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
255
جواهر البلاغة ( فارسى )
8 - و قال المعرّى : أعندى و قد مارست كلّ خفية * يصدّق واش أو يخيّب سائل و معرّى گفته است : آيا پيش من ، سخنچينى تصديق مىگردد يا نيازمندى ناكام مىماند با اينكه ، من همهء پنهانيها و رازها را مىدانم . در اين شعر ، « أعندى » ظرف براى « يصدّق » و « يخيّب » است لكن چون محطّ انكار بوده ، مقدّم شده است . 9 - و قال أيضا : إلى اللّه أشكو أننى كلّ ليلة * إذا نمت لم أعدم خواطر أوهام فإن كان شرّا فهو لا شك واقع * و إن كان خيرا فهو أضغاث أحلام باز معرّى گفته است : پيش خدا گلايه مىكنم از اينكه من ، هرشب ، هنگامى كه مىخوابيدم رؤياها و اوهام از من دور نبود ( رؤياها بر خاطرم مىگذشت ) . اگر آن اوهام ، بد بود حتما اتفاق مىافتاد و اگر نيك بود چونان خوابهاى آشفته ، بدون واقعيت ، سپرى مىشد . در اين شعر ، « الى اللّه » جار و مجرور و متعلق به « أشكو » است و براى افادهء اختصاص ، مقدم شده است . 10 - و قال أيضا : و كالنّار الحياة فمن رماد * أواخرها و أوّلها دخان باز معرّى گفته است : زندگى چونان آتش است كه فرجامهايى از خاكستر و آغازهايى از دود دارد . در اين شعر ، « كالنّار » مسند است و براى افادهء اختصاص ، بر « الحياة » مقدم شده و همينگونه است تقديم « فمن رماد » بر « أواخرها » . 11 - و قال بعض الشعراء فى الحثّ على المعروف : يد المعروف غنم حيث كانت * تحملّها شكور أو كفور ففى شكر الشكور لها جزاء * و عند اللّه ما جحد الكفور يكى از شاعران ، در تحريك به نيكوكارى و احسان گفته است : دست احسانبخش هرجا كه باشد غنيمت است چه سپاس گزارنده از آن ، بهره ببرد و چه كفرانپيشه . اگر شكرگزارى او را سپاس گويد كه پاداشش را دريافته است و آنچه را كه كفران كننده ، انكار مىكند اجرش پيش خداوند است . « عند اللّه » مسند و ظرف است و براى فهماندن اختصاص ، بر « ما جحد » مقدم شده .