السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
256
جواهر البلاغة ( فارسى )
« ما » ى « ما جحد » موصوله است . 12 - و قال الآخر : أنلهو و أيّامنا تذهب * و نلعب و الدّهر لا يلعب و شاعر ديگرى گفته است : آيا ما خويش را سرگرم مىسازيم حال آنكه روزهاى ما مىگذرد و آيا ما به بازى مىپردازيم با اينكه روزگار ، بازى نمىكند . « أنلهو » و « نلعب » چون محطّ استفهام و توبيخ بوده ، مقدّم آورده شده است . 13 - و قال محمد بن وهيب يمدح الخليفة المعتصم و كنيته أبو إسحاق : ثلاثة تشرق الدّنيا ببهجتها * شمس الضّحى و أبو إسحق و القمر و محمد ، پسر وهيب ، در ستايش معتصم ، خليفهء عبّاسى كه كنيهء ابو اسحاق داشته ، گفته است : سه چيز است كه جهان ، با زيبايى آنها فروزان گشته است ، خورشيد چاشتگاه ، ابو اسحاق و ماه . در اين شعر ، « ثلاثة » مقدّم شده است چون نسبت به شنيدن مسند اليه ، شوق ايجاد مىكند . « ثلاثة » مسند است . 14 - و قال آخر : ثلاثة يجهل مقدارها * الأمن و الصّحة و القوت فلا تثق بالمال من غيرها * لو أنّه درّ و ياقوت و شاعر ديگرى گفته است : سه چيز ، ارزشش ناشناخته مىماند : امنيت ، سلامت و مواد غذايى ( خوراك ) پس تو بدون اينها به دارايى ، اعتماد مكن گرچه آن مال ، درّ و ياقوت باشد . 15 - و قال آخر يهجو بخيلا : أ أنت تجود إنّ الجود طبع * و مالك منه يا هذا نصيب و شاعر ديگرى در نكوهش خسيسى گفته است : آيا تو مىبخشى ؟ بىشك ، بخشش از سرشت آدمى است و تو از آن بهرهاى ندارى . در اين شعر « لك » جار و مجرور است و بر « نصيب » مقدم شده . و « أنت » چون جاى فرود آمدن انكار بوده است ، در آغاز آمده . 16 - و قال آخر يستنكر أن يشرب الخمر حين دعى لشربها : أبعد ستّين قد ناهزتها حججا * أحّكم الرّاح فى عقلى و جسمانى و شاعر ديگرى ، هنگامى كه به نوشيدن شراب ، دعوت مىشود بدينسان انكار مىكند : آيا پس از اينكه به شصت سالگى رسيدهام شراب را بر خرد و پيكر خويش حاكم سازم ؟