السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

209

جواهر البلاغة ( فارسى )

و من دواعى الحذف إذا دلّت عليه قرينة و تعلّق بتركه غرض من الأعراض الآتية : 1 - ظهوره بدلالة القرائن عليه ، نحو : فصكّت وجهها و قالت عجوز عقيم اى : انا عجوز . از چيزهايى كه ما را به حذف مىخواند زمانى است كه قرينه‌اى بر حذف دلالت كند و ترك محذوف ، به يكى از اهداف زير وابسته باشد : « فَصَكَّتْ وَجْهَها . . . » « 1 » ( زن حضرت ابراهيم ) سيلى به صورت زد و گفت : من زنى پير و نازا هستم . در اين آيهء شريفه « مسند اليه » يعنى « أنا » حذف شده است چون قرينه‌ها آن را آشكار مىسازد . اين سخن ، بدون حذف ، « أنا عجوز » مىشود . 2 - إخفاء الأمر عن غير المخاطب نحو : أقبل تريد عليّا مثلا . 3 - تيسّر الإنكار إن مسّت اليه الحاجة ، نحو : لئيم خسيس بعد ذكر شخص لا تذكر اسمه ليتأتّى لك عند الحاجة أن تقول ما أردته و لا قصدته . 2 - مسند اليه ، حذف مىشود تا مسأله ، براى غير مخاطب ، پوشيده گردد . مثل اين‌كه مىگويى : « أقبل » روى كرد ، و فاعل آن يا به تعبير ديگر ، مسند اليه را نمىآورى و مثلا اراده مىكنى كه آن مسند اليه « علىّ » است . 3 - مسند اليه ، حذف مىشود كه انكاركردن ، ممكن باشد اگر به انكار ، نياز پيدا شد . مثل وقتى كه نام كسى آورده شده است و تو مىگويى : « لئيم خسيس » پست و فرومايه است . در اينجا ، مسند اليه ، يعنى نام آن شخص را حذف كرده‌اى تا در هنگام نياز ، بتوانى بگويى : مراد من او نبود و من او را قصد نكرده بودم . 4 - الحذر من فوات فرصة سانحة كقول منبّه الصّياد : غزال أى هذا غزال .

--> از اين‌رو ، امام عبد القاهر جرجانى در باب حذف گفته است : اين باب ، راهى باريك دارد ، دريافتش لطيف ، مسأله‌اش شگفت و مانند جادوست . چون تو مىبينى حذف ، فصيح‌تر از ذكر مىنمايد و خاموشى فراتر از گفتن سود مىرساند و احساس مىكنى گوياترين لحظه‌هايت ، هنگامى است كه دم فرو مىبندى و كامل‌ترين بيانهايت ، سكوت است . و اين سخن را نمىپذيرى مگر اين‌كه بيازمايى و ردّ مىكنى مگر وقتى كه بكاوى . اساس ، در همهء محذوفها با دگرگونى و اختلافى كه دارند اين است كه در كلام ، چيزى وجود داشته باشد كه بر آن محذوفها دلالت كند و گرنه سخن پيچيده و معمّى مىشود و دستيابى به آن ، ممكن نمىگردد . و از شروط نيكو بودن حذف ، اين است كه هرگاه محذوف ، ذكر گردد ، زيبايى و طراوت سخن رخت بربندد و سخن ، كم‌بها شود به گونه‌اى كه تناسبش با حالت پيشين ( حذف ) از بين برود . و وجود قرينه ، شرط صحيح بودن حذف است زمانى كه هدفى براى حذف ، وجود داشته باشد . ( 1 ) . ذاريات / 29 .