السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
172
جواهر البلاغة ( فارسى )
و بحترى گفته است : اى ابا صقر ، كارهاى شايسته را بپذير ، تو با اين كارهاى خير كه مىكنى ، بزرگى را در تبار « ذهل بن شيبان » بنيان مىنهى . « اسلم » در اين شعر ، براى ارشاد است . 10 - و قال الفرزدق : أ يرجو ربيع أن يجى صغارها * بخير و قد أعيار بيعا كبارها و فرزدق سروده است : آيا ربيع ، اميد دارد كه كودكان او نيكوكار گردند با اينكه بزرگان ، ربيع را ناتوان كردهاند . استفهام در اين شعر ، براى تنبيه بر خطاست . 11 - و قال جرير : قل للجبان إذا تأخّر سرجه * هل أنت من شرك المنيّة ناجى . و جرير گفته است : هرگاه كه ترسو زين اسبش ( مركب او ) ، عقب افتاده به او بگو : آيا تو از بند مرگ ، رهايى مىيابى ؟ استفهام ، در اين شعر ، براى « تهكم » است . 12 - و قال المعرّى : إفهم عن الايّام فهى نواطق * ما زال يضرب صرفها الأمثالا لم يمض فى دنياك أمر معجب * إلّا أرتك لما مضى تمثالا و معرّى گفته است : از روزگار ، درس بياموز ، روزها سخن مىگويد ، پيوسته گذشت ايّام ، مثلها مىزند . در دنياى تو هيچچيز شگفتى نگذشته مگر اينكه تصويرى از گذشته به تو نشان داده است . « إفهم » واژهء امر است و براى ارشاد آمده است . 13 - و قال : ما افتخار الفتى بثوب جديد * و هو من تحته بعرض لبيس و الفتى ليس باللّجين و بالتّبر * و لكن بعزّة فى النفوس و معرّى گفته است : سرفرازى جوان ، به جامهء تازهاى كه در زير آن ، آبرو و حيثيت فرسوده باشد ، نيست . و جوانمردى به داشتن نقره و طلا نيست به عزّت جانها و روانهاست . در اين شعر ، مصداقى براى انشاء وجود ندارد . 14 - و قال المرحوم اسماعيل صبرى باشا يرثى طفلا صغيرا : يا مالىء العين نورا و الفؤاد هوى * و البيت انسا تمهّل أيّها القمر لا تخل أفقك يخلفك الظلّام به * و الزم مكانك لا يحلل به الكدر و شادروان ، اسماعيل صبرى باشا در سوگ كودك كوچكى سروده است :