السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
171
جواهر البلاغة ( فارسى )
اين مردم ، به غير از اندكى ، گرگهايى شدهاند كه بر اندامشان جامههاست « 1 » . استفهام ، در اين شعر ، براى استبعاد و بعيد دانستن ، به كار آمده است . 6 - و قال أبو العتاهية فى عبد اللّه بن معن بن زائدة : فصغ ما كنت حليّت * به سيفك خلخالا و ما تصنع بالسّيف * إذا لم تك قتّالا . و ابو العتاهيه دربارهء عبد اللّه بن معن بن زائده گفته است : از زيور شمشيرت ، خلخال ( زينتى حلقهوار كه در پا مىكنند ) بساز وقتى كه تو كشنده نيستى با شمشير چه مىكنى ؟ 7 - و لابن رشيق : أيها الليل طل به غير جناح * ليس للعين راحة فى الصّباح كيف لا أبغض الصباح و فيه * بان عنّى نور الوجوده الملاح و ابن رشيق سروده است : اى شب ، طولانى باش بر تو گناهى نيست . چشم من در صبحگاه ، آسايش ندارد چرا من با صبح كينه نورزم حال آنكه پرتو چهرههاى نمكين ، در صبحگاه از نظرم دور شد . فعل امر در بيت اوّل ، براى تمنّى است . 8 - و قال كثيّر . أسيئى بنا أو أحسنى لا ملومة * لدينا و لا مقليّة إن تقلّت فلا يبعدن وصل لعزّة أصبحت * بعاقبة أسبابه قد تولّت كثيّر عزّه ، خطاب به زنى گفته است : چه با ما بدرفتارى كنى چه نيكرفتار باشى ، پيش ما نكوهشى نيست . و اگر عداوت كنى ما دشمنى نمىورزيم . در پايان كار ، به يار رسيدن « عزّة » بعيد نيست و صلى كه اكنون ، اسبابش روى برگردانده است . در اين شعر ، « أسيئى » و « أحسنى » دو واژهء امر است و براى تسويه استعمال شده است . 9 - و قال البحترى : اسلم أبا الصّقر للمعروف تصنعه * و المجد تبنيه فى ذهل بن شيبان
--> ( 1 ) . ديوان أبى فراس ، منشورات شريف رضى ، ص 25 .