السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
134
جواهر البلاغة ( فارسى )
اى شب ، بپاى اى خواب ، چشمم را بپيراى اى بامداد ، بايست و طلوع نكن . در اين شعر ، دو صيغهء امر « طل » و « زل » براى تمنّى است . عش ما بدالك سالما * فى ظلّ شاهقة القصور تا هنگامى كه زمان براى تو رخ مىنمايد در سايهء بلنداى كاخها تندرست باشى . در اين شعر ، « عش » صيغهء امر است و براى دعا به كار رفته است . « وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ » « 1 » گفتارتان را پنهان كنيد يا آشكار سازيد بىشك خدا از درون سينهها آگاه است . در اين آيهء شريفه ، « اسّروا » صيغهء امر است و براى « تسويه » و برابر دانستن به كار آمده . ترفّق ايّها المولى عليهم * فانّ الرّفق بالجانى عتاب « 2 » سرورم با آنان مدارا كن بىشك مدارا با تباهكار ، سرزنش اوست . « ترفق » صيغهء امر است و براى دعا به كار آمده است . ارى العنقاء تكبر أن تصادا * فعاند من تطيق له عنادا شكار شدن عنقا را كار بزرگى مىبينم . با آنكه توان دشمنيش را دارى دشمنى كن . در اين شعر ، واژهء « عاند » در « فعاند » صيغهء امر است و براى اهانت ، استعمال شده . خليلّى هبّا طالما قدر قدتما * اجدكما لا تقضيان كراكما اى دو دوست من ، برخيزيد خفتن شما بسى دير شد خواب شما را بىپايان مىيابم . در اين شعر ، واژهء « هبّا » صيغهء امر است و براى التماس به كار رفته . ارينى جوادا مات هزلا لعلّنى * أرى ما ترين او بخيلا مخلّدا بخشندهاى را كه از لاغرى مرده باشد به من نشان بده شايد من آنچه را تو مىنگرى ببينم يا خسيسى را كه جاودانه شده باشد به من بنما . « ارينى » صيغهء امر است و براى « تعجيز » و عاجز دانستن ، استعمال شده است . قال تعالى : « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . » « 3 » خداى و الا فرمود : « بگو : دليلتان را بياوريد اگر راست مىگوييد » . كلمهء « هاتوا » صيغهء امر است و براى « تعجيز » و عاجز دانستن به كار رفته است .
--> ( 1 ) . ملك / 13 . ( 2 ) . اين شعر از متنبّى است ، نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 58 . ( 3 ) . بقره / 111 .